167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • روز اقبال تو را ربط ندادست به شب
    آن که شب را بکند رابطه در استخراج
  • طبع در پوست نمي گنجد ازين ذوق که تو
    مي کني مغز معاني ز سخن استمزاج
  • آن که طبعش به مثل موي شکافد در شعر
    شعر بافي کند از واسطه مايحتاج
  • زر موروث من سوخته کوکب در هند
    بيش از فلس سمک بنده به فلسي محتاج
  • سخني دارم و دارم طمع آن که بر آن
    گذري چون به سعادت نفتد در ادراج
  • متاهل شدن من چه قياسي است عقيم
    که از آن عقم بود در تتق غيب نتاج
  • گرچه شد داخل اين نظم قوافي خنک
    بود ناچار چو در آش مريض اسفاناج
  • شعر بافان سخن گرچه به اين رنگ کشند
    ليک در جنب مزعفر چه نمايد تتماج
  • در ظلماتست ليک بر سر آب حيات
    هر دل مسکين که او بسته به مشگين رسن
  • معدلتت خسرويست در سپهش هر نفر
    تيشه فرهاد گير ريشه بيداد کن
  • دست سبک ريزشت دشمن گنج گران
    لعل گران ارزشت معدن در عدن
  • پرده اهل سکان بر فتد از روزگار
    چون متحرک شود سرو تو در پيرهن
  • تا دهي اشجار را لطف خرامش به باد
    سرو خرامنده را ساز چمان در چمن
  • يوسف عهدي و هست بر سر بازار تو
    پرده در گوش خلق غلغله مرد و زن
  • مکتب عشق تو هست مسکن صد بوعلي
    طفل سبق خوان در او محتشم استاد فن
  • حجة الله علي الخلق علي متعال
    که در آئينه شک شد به خدائي مدرک
  • در زمان سبق عالم و آدم بوده
    حق سخنگوي و تو آئينه و آدم طوطک
  • گر نيابد ز تو دستوري جستن ز کمان
    در کمان خانه کند چله نشيني ناوک
  • واندرين دايره در پهلوي آن هر دو جهان
    چرخ بسيار بزرگ است به غايت کوچک
  • با سهيل کرمت در چمن ار تيغ غرور
    نشکافد سپر لاله حمرا سپرک
  • از درت کي به در غير رود هرکه کند
    فهم لذات جنان درک عقوبات درک
  • دست چوبک زن تقرير به آهنگ رحيل
    چون زند در دروازه عمرش چوبک
  • آن فلک رتبه که شد باعث اين نظم بلند
    در فلک باد عماريکش او دوش ملک
  • در آيين بندي مصر دل افزائيد کز کنعان
    نوآئين يوسفي ديگر به اين بازار مي آيد
  • امل پاي ظهورش در ميان آورده کاغذ را
    مراد اندر کنار آرزو دشوار مي آيد