167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • دروس نافع او در نهايت تنقيح
    که بهتر از همه داند قواعد ارشاد
  • بود ز لمعه مصباح ذات کامل او
    هزار منهج ايضاح در طريق رشاد
  • به لطف منطق او اهل علم را تصديق
    که در کلام فصيحش صحيح نيست فساد
  • تفاوت تو بر آحاد مردم آن قدر است
    که در طريق حساب از الوف بر آحاد
  • از آن عقايد ارباب دين باوست درست
    که داد داوري و عدل در شرايع داد
  • بود بديع کلام مفيد مختصرش
    چو در بيان معاني کند نکات ايراد
  • اگرچه محتشم از گردش قضا و قدر
    به پاي بوس سگان در تو دير افتاد
  • ولي به غلغله کوس مدحتت فکنم
    خروش و ولوله در چرخ اگر کني امداد
  • چو گل ز صد طرفم چاک در گريبانست
    نهال گلشن دردم من اين گل آنست
  • محيط جود تو بحريست بي کران که در آن
    حبابها چو سپهر برين فراوان است
  • ز لجه کرمت قلزميست هر قطره
    چه قلزمي که در آن صد هزار عمان است
  • منم که در چمن مدح حيدر کرار
    هميشه بلبل طبعم هزار دستان است
  • سيه دلي که بود در دلش عداوت من
    بسان هيمه دوزخ سزاش نيران است
  • به او مجال حکايت مده که هر نفسش
    در آستين حيل صد هزار دستان است
  • بزرگوارا اميرا اگرچه نظم فقير
    نه در برابر شعر ظهير و سلمان است
  • ولي به تربيت روزگار در دل کان
    حجر که تيره جماديست لعل رخشان است
  • عروس فکرت ايشان ز فکر شاه و امير
    به جلوه آمده در حجله گاه ديوان است
  • احداث کرده جذبه راه ديار شوق
    در مرکبان سست پي من تک غزال
  • زد آفتاب چرخ که از دولت سريع
    بعد از عروج روي کند در ره زوال
  • در مصر سلطنت نه همين اسم بود و بس
    ميراث يوسفي که به او يافت انتقال
  • اين سلطنت که شاهد طاقت گداز بود
    در ابتداي ناز نمود از تتق جمال
  • اينک جهان گرفته سراسر فروغ وي
    که افزوني اندرون چو ترقيست در هلال
  • وز تازيانه کاري تعجيل داد پر
    آن باره را که بود تحرک در او محال
  • آن که مفتاح در گنج شفا دارد به تو
    خانه صحت من کرد به حکمت تاراج
  • سروري کو به بلند اختري او که بود
    پادشه را در تقويتش زينت تاج