167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • به اميري که در احرام نمازش هر شب
    بانگ تکبير ز تکبير رسيدي به هزار
  • غنچه در ديده من اخگر و گل آتش تيز
    ارغوان بر سر آن شعله ريزنده شرار
  • آسمان کوکبه شهزاده پريخان خانم
    کاسمان راست به خاک در او استظهار
  • کاميابي که اگر طول بقا در خواهد
    بر حياتش کشد ايزد رقم استمرار
  • ز جهان راندنش از غيرت هم نامي خود
    گر پري همچو بشر جلوه کند در ابصار
  • ز اقتضاي قرق عصمت او شايد اگر
    روي برتابد و از شرم کند در ديوار
  • در رياض حرم او که دو صد گلزار است
    نکند آب و هوا تربيت نرگس زار
  • قصد ايثار ذخاير چکند در يک دم
    بحر ذخار برآرد ز کف او زنهار
  • عدل او چون شکند صولت سر پنجه ظلم
    خنده بر باز زند کبک دري در کوهسار
  • وز سخنهاي قوي خلعت پر زور مدام
    بختيانم به قطارند و روان در اقطار
  • دهي انصاف که اعجاز بود ناکردن
    با چنين خاطر افکار خطا در افکار
  • وندرين ملک اگر راه کنم در بزمي
    يا به راهي ابدالدهر نشينم چو غبار
  • دو کشتي متساوي اساس را در بحر
    يکي رساند به ساحل يکي به طوفان داد
  • دو سالک متشابه سلوک را در عشق
    يکي ز وصل بشارت يکي ز هجران داد
  • زبان بسته که بد حکمتي نهفته در آن
    به کمترين طبقات صنوف حيوان داد
  • بهر که در طلب گنج لايزالي بود
    گليم مختصر فقر و گنج ويران داد
  • کرم بر اوست مسلم که آن چه وقت سؤال
    گذشت در دل سايل هزار چندان داد
  • فتاد زلزله در گور حاتم از غيرت
    چو شخص همت او رخش جود جولان داد
  • توئي ز معدلت آن کسرئي که در عهدت
    رواج عدل از ايران اثر به توران داد
  • هميشه تا به کف روزگار در و گهر
    توان ز موهبت بحر و کان فراوان داد
  • کند چو ساقي لطفت مي کرم در جام
    شود به آن همه زردي رخ طمع احمر
  • کميت ناطقه در عرصه ستايش او
    بماند از تک و وصفش نگفته ماند اکثر
  • شهنشها ملکا داورا جهان دارا
    زهي ز داوريت در جهان جهان دگر
  • چنان شده است جهان فراخ بر من تنگ
    که در بدن نفسم را نمانده راه گذر
  • اگر نيافتي از منهيان عالم غيب
    دلم ز لطف تو در عالم مثال خبر