167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • از درگهي که هست سگش آهوي حرم
    در گردنم به يک کشش افکنده صد طناب
  • وز شرم کس نکرده نگه در رخش درست
    از بس که دارد از نظر مردم اجتناب
  • در خواب نيز تا نتواند نظر فکند
    نامحرمي بر آن مه خورشيد احتجاب
  • خود هم به عکس صورت خود گر نظر کند
    ترسم که عصمتش کند اعراض در عتاب
  • از عصمتش بديع مدان کز کمال شرم
    دارد جمال خود ز ملک نيز در نقاب
  • در دامن سحاب فتد ذره اي از آن
    تا دامن ابد دمد از خاک مشگناب
  • هست از غرور صنعه تانيث صعوه را
    در عهد او نظر به حقارت سوي عقاب
  • بر درگهش گداي کمين مملکت مدار
    در خدمتش غلام کمين سلطنت مآب
  • محتاج يک حديث توام در مهم خويش
    اي هر حديث از تو برابر به صد کتاب
  • چون سينه صدف صدف سينه ها تمام
    در عهد من گران شده از گوهر مذاب
  • سرتاسر جهان ز در نظم من پر است
    الا خزانه دل نواب کامياب
  • يک در به بيع طبع همايون او رسان
    تا وارهم ز فاقه من خانمان خراب
  • بهر تو دعا که کند در دلي گذر
    از دل گذر نکرده به لب باد مستجاب
  • حرفي که ساخت گوش زدم در ازاي آن
    از من هزار شکر به گوش جهان رسيد
  • در موکبش به حاشيه کهترين سوار
    دوش هزار خسرو خسرو نشان رسيد
  • در محفلش به حاشيه کمترين جدار
    روي مزار قدسي عرش آشيان رسيد
  • اقبال هرکه خواست به پاي خود از پيش
    سيلاب سان ذخيره در ياوکان رسيد
  • زنجير عدل او چو در آفاق بسته شد
    صد چشم بر عدالت نوشيروان رسيد
  • بادا کشيده خوان نوالت که در جهان
    فيضش به صد جفاکش بي خانمان رسيد
  • گشت در مهد گران جنبش دهر آخر کار
    خوش خوش از خواب گرانديده بختم بيدار
  • کرده از قوت امداد خودم رتبه بلند
    داده در ساحت اعزاز خودم رخصت يار
  • قسمت آموخته در گه رزاق کبير
    که کفش واسطه رزق صغار است و کبار
  • آن که با عصمت او رابعه حجله چرخ
    در پس پرده به رسوائي خود کرد اقرار
  • در رکابت همه اصناف ملک غاشيه کش
    از صفات همه اوراق فلک غاشيه دار
  • جاي او هيچ ستاينده نگيرد در دور
    گر کند تا بايد سعي سپهر دوار