167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • شخص اجل آنچه داشت در پس دندان صبر
    گفت با اعداي خويش او به زبان سنان
  • وقت فرس تاختن ميفکند بر زمين
    زلزله انگيزيش غلغله در آسمان
  • لنگر صبر و سکون بگسلد از اضطراب
    گوي زمين در کفش بيند اگر صولجان
  • رستم زور آزما باز نبندد کمر
    زور تو را گر شود در صدد امتحان
  • چرخ زبردست اگر با تو فتد در تلاش
    بر کمرش بگسلد منطقه کهکشان
  • گرم به خورشيد اگر بنگري از تاب تو
    در ظلماتش کنند مهر پرستان نهان
  • در طبقات ملوک پادشهي برگزيد
    تيغ زن و صف شکن شيردل و نوجوان
  • موي اگر پل شود در کنف حفظ وي
    تا ابدش نگسلد پويه پيل دمان
  • تا رودش در رکاب چرخ طويل انتظار
    بر کنفش شد کهن غاشيه کهکشان
  • بگذرد از خاره تير گرچه در اثناي کار
    نرم کند مشت او مهره پشت کمان
  • دشمن از ادبار اگر در ره رمحت فتد
    آيد از اقبال تو کار سنان از بنان
  • ز آفت بخت نگون خصم تو را در مزاج
    غير گل گرد ميخ نشکفد از زعفران
  • در کفلش چون کشند از حرکاتش زند
    طعنه به بال ملک دامن بر گستوان
  • نيک توان يافتن صنعت او در يورش
    ليک از ابعاد اگر رفت تناهي توان
  • بس که سبک خيزيش جذب کند ثقل وي
    بر شمرد بحر را در ره هندوستان
  • باد ز پس ماندگي پيش فتد هم گهي
    گرد جهان گر بود در عقب او دوان
  • در ره باريک کرد پويه او بي رواج
    کار رسن با زر ابر زير ريسمان
  • جه جا حريم در پادشاه زاده اعظم
    که دو راست به دوران او عظيم جلائي
  • سمي حيدر صفدر که صفدران جهان را
    نيامداست چه او در نظر صفوف گشائي
  • سپهر تيز روش در رکاب غاشيه داري
    هلال پشت خمش بر جناب ناصيه سائي
  • فلک به رقص درآيد ز خرمي چو برآيد
    ز کوي خسرويش در بسيط خاک صدائي
  • عجب که کلک هوس در قلمرو تو برآيد
    صبي غير مکلف به قصد خط خطائي
  • براي خصم تو گرديده در بلندي و پستي
    سپهر تفرقه بازي زمانه حادثه زائي
  • آيا گل چمن حيدري که در چمن تو
    سخن رسانده به معجز کمينه نغمه سرائي
  • فلک حشم ملکا محتشم گداي در تو
    ز همت است گدائي به التفات سزائي