167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • در خيرهاي مخفي و طاعات مختفي
    کاري که داشت ساخت ز معبود غيب دان
  • واندر صفات کوکبه پادشاهيش
    سي سال شد که کلک به ناله است در بنان
  • بهر يگانه پادشه خود که در دو کون
    فرض است شکر سلطنتش بر يکان يکان
  • آن که نبود برون ز کشور او
    هرکه را در زمين مکان باشد
  • وانکه زير نگين بود او را
    هرچه در تحت آسمان باشد
  • گر به رفع قضا نويسد حکم
    اهتمام قدر در آن باشد
  • کان برآرد به زينهار انگشت
    چون تو را خامه در بنان باشد
  • مي رسد مطلعي دگر که چه زر
    در بلاد سخن روان باشد
  • نرسد سه فتنه را خللي
    گر نه تيغ تو در ميان باشد
  • در زماني که از هجوم سپاه
    رستخيز از دو حد عيان باشد
  • هرچه در خاطر اجل گذرد
    تيغ را بر سر زبان باشد
  • چو عنان فرس به جنباني
    رعشه در جسم انس و جان باشد
  • ملک الموت هم فتد به گمان
    کز قتالت نه در امان باشد
  • هم شتاب تو يک زمان در حرب
    فتح را عمر جاودان باشد
  • هم درنگ تو يک نفس در جنگ
    مهلت صد هزار جان باشد
  • اين معاني که نکته هاي بديع
    تنگ در قالب بيان باشد
  • بلبل اندر قفس بود محبوس
    زاغ در باغ و بوستان باشد
  • استخوان ريزه هاي من تا چند
    غرقه در خون چه ناردان باشد
  • مانده در جلدش استخواني چند
    تنگ دل چون خلال دان باشد
  • زد سپهر پير در دارالعيار سلطنت
    سکه شاهي به نام پادشاه نوجوان
  • آفتابي کز طلوعش بعد چندين انتظار
    آمدند از خرمي در رقص ذرات جهان
  • عون رافت گسترش در رتبه افزائي دهد
    صعوه را بر فرق فرقد ساي سيمرغ آشيان
  • دست عاجز پرورش در سرکش آزاري کشد
    اره ازسين سها بر فرق قاف فرقدان
  • صورتش بر لخت کوهي گر کند نقاش نقش
    جنبش آرد بي قراريهاش در کوه گران
  • بگذرد در يک نفس کشتي ز درياي محيط
    گر نگارد صورتش را ناخدا بر بادبان