167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • محتشم کشته آنست که در کلبه خود
    شمع مجلس کندت اي مه خورشيد عذار
  • رياض چرخ ز انجم شکوفه نارنج
    چو ريخت در دو نفس شد برش رياض آرا
  • گليم تيره فرعون شب در آب انداخت
    يد کليم کزو يافت بر و بحر ضيا
  • گشود شب در صندوق آبنوس از صبح
    وز آن نمود زري سکه اش به نام خدا
  • ز قوم هود که يک نيمه در زمين رفتند
    درو کننده نيمي دگر به داس صبا
  • در آب کوچه پديد آورنده از هر سو
    به محض صنع مشبک کننده دريا
  • شکاف در قمر افکن به آسمان بلند
    به دهر غلغله افکن ز بانگ و اعجبا
  • براي گفتن تسبيح خويش در کف وي
    زبان دهنده و ناطق کننده حصبا
  • مکان دهنده آن مهر منجلي در غار
    کشان ز تار عناکب بر او نقاب خفا
  • دگر باره حکمش دو نيم سازنده
    کشنده نيمي از آنجا و در کشنده به جا
  • عنان مهر ز مغرب کشنده تا نزند
    نماز کامل او خيمه در فضاي قضا
  • پي جواب حسن در سؤال ابن اخي
    به نطق ضبي زبان بسته را لسان آرا
  • صفاي جان صعاليک ده ز حور و قصور
    برغم باز رهان نقي در آن ماوا
  • در التفات نهاني به اين اجله دين
    که حصر معجزشان نيست کم ز حصر و حصا
  • به دست شاهد بستان زهر گل آينه ايست
    در او نموده رخ صنع بوستان آرا
  • تصور حکما آن که مي کنند پديد
    قواي ناميه در چوب خشگ نشو و نما
  • در آسمان و زمين کردگار را مطلب
    که بي نياز نباشد نيازمند به جا
  • مصور صور بي مثال در ارحام
    بنان کرده قلم کش قلم مرکب سا
  • زهي حکيم عليمي که در طلسم نبشت
    هزار باب وقوف از قواي خمسه کجا
  • دهد به سامعه در کي که فرق يابد اگر
    برآيد از قدم آشنا و غير صدا
  • دهد به لامسه حسي که در تحرک نبض
    کند ميان صحيح و سقيم تفرقه ها
  • هزار رمز به جنبيدن زبان در کام
    فرستد از دل گويا به خاطر شنوا
  • که تا خطوط شعاعي نمي رسد ز بصر
    به مبصرات نهانند در حجاب خفا
  • چه راست داشته يارب به خويش لنگر او
    علي الخصوص در ايجاد چرخ مستعلا
  • کدام شيوه ز حسن صفات او گويم
    که شيوه اي دگرم در نياورد به ثنا