167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • تا محتشم بر اسب فصاحت نهاد زين
    افکند در بساط سوار و پياده شور
  • تا شده اي گل به تو اغيار يار
    در دلم افزون شده صد خار خار
  • در چمن از عشق تو گل سينه چاک
    بر فلک از مهر تو مه داغدار
  • اي دل ز جامروز جفايش که در وفاست
    ورزيدن تحمل و حلم و ثبات فرض
  • در وي مبين دلير که ارباب عقل را
    ضيط دل است لازم و حفظ حيات فرض
  • غم تو يافته چندان رواج در عالم
    که از زمانه برافتاده است نام نشاط
  • در انجمن که نباشد مغني گل رخ
    ز صوت فاخته و نغمه هزار چه حظ
  • چه جائيست کوي تو کانجا مدام
    ز در سنگ بارد ز ديوار تيغ
  • شده چشم مست تو خنجر گذار
    تو در دست اين مست مگذار تيغ
  • بقا سر بجيب فنا در کشد
    اگر برکشد آن ستمکار تيغ
  • دهد اگرچه برون در بي شمار صدف
    تو آن دري که برون نايد از هزار صدف
  • عجب که تا به قيامت محيط هستي را
    گران شود به چنين در شاهوار صدف
  • توان گرفت بزر ز احترام گوشي را
    که در راز تو را باشد اي نگار صدف
  • شدست معتبر از خلعت تو مادر دهر
    بلي ز پرتو در دارد اعتبار صدف
  • به عهد محتشم از عقد نظم گوش جهان
    چنان پر است که از در شاهوار صدف
  • در حلقه فتراک تو دايم دل بريان
    آويخته چون مرغ کبابيست معلق
  • در سينه دل زير و زبر گشته ز خويت
    لرزنده تر از قطره آبيست معلق
  • دل کز طمع لعل تو افتاده در آن زلف
    آويخته مرغي ز طنابيست معلق
  • از هر مژه محتشم اي گوهر سيراب
    از بهر نثارت در نابيست معلق
  • سر بلندم ميکني گويا که مي بينم ز دور
    ارتفاع کوکب دولت در اسطرلاب دل
  • محتشم مي جست عمري در جهان راه صواب
    سالک راه تو گشت آخر به استصواب دل
  • در آرزوست مه خرگهي که بر گردون
    منور از تو کند خانه مدور دل
  • لب اميد بلبيک محتشم بگشا
    که يار بر سر لطفست و مي زند در دل
  • نقد نيازم نزد بر محک امتحان
    در نظر درک او بس که زبون آمدم
  • محتشم اين در نبود جاي چو من ناکسي
    ليک چو تقدير بود راهنمون آمدم