167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • در بزم سبک مي کندت محتشم امشب
    بي لنگري شعله آهي که تو داري
  • آن بلبلم که جلوه آتش گل من است
    در دام آرزو نکشد رنگ و بو مرا
  • در عاشقي مرا چه گنه کافريدگار
    خود آفريده عاشق روي نکو مرا
  • محتشم چرخ گداي در ما گشتي اگر
    شدي آن گنج روان ساکن ويرانه ما
  • اي زير مشق سر خط حسن تو افتاب
    در مشق با کشيدن زلف تو مشگ ناب
  • در عالمي که رتبه حسن از يگانگيست
    نه آينه است عکس پذير از رخت نه آب
  • آهم شرر فشان شده ياران حذر کنيد
    کاين آه در تراوش باران آتش است
  • تيغش رقم حيات بزدود
    با آن که هنوز در نيام است
  • در محمل ناز مطمئن نيست
    کش ناقه هنوز بي زمام است
  • ديگ هوس ز آتش اوست
    در جوش ولي هنوز خام است
  • سالها قطره زدن مور ضعيفي چو مرا
    در پي دانه خال تو عبث بود عبث
  • بي لبت تشنه چو مرديم شکيبائي ما
    در تمناي زلال تو عبث بود عبث
  • حديث درد مرا دهر در ميان انداخت
    که شد حديث دگر درد پروران منسوخ
  • از خشگ سال ناز جهان ميشود خلاص
    سال دگر که ماه تو در هاله ميرود
  • ز روي تست فروغ جهان مباد آن روز
    که افتاب جمال تو در نقاب شود
  • شمشير قاطع اجل است آلت نجات
    آنجا که گردن دل من مانده در کمند
  • از اضطراب درد تو بر بستر هلاک
    افتاده ام چنان که در آتش فتد سپند
  • بندي شش جهتم فرد چو آن مهره نرد
    کش جدا در عقب عقده ششدر بازند
  • خدنگ ناز تو تيريست کز کمان غرور
    نجسته تا پروسوفار در نشان بدود
  • من و تغافل چشمي که سردهد چو نگاه
    ز تيزي مژه در ريشه هاي جان بدود
  • فتاده نقد دلي در ميان صد دل بر
    به عشوه گوي که بردارد از ميان بدود
  • دعاي دير اثر پيک آه مي طلبد
    که در رکاب سرشگ سبک عنان بدود
  • سمند ناز چو راني گذر به محتشم آر
    که در رکاب به اين پاي ناروان بدود
  • نزديک شد فرارم ازين عرصه کز قياس
    در بازي تو ماتي خود ديده ام ز دور
  • ميرم براي آن که ز چشم مشعبدش
    شطرنج غائبانه توان باخت در حضور