167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • عقابي در رسيد از اوج استيلا و پيش وي
    به جز تسليم نتوانست صيد ناتوانائي
  • شکارانداز صيادي برآمد تيغ کين بر کف
    فکند آشوب در وحشي شکاري بند برپائي
  • پي عذر قدومت محتشم تا دم آخر
    بر آن در جبهه سائي آستان از سجده فرسائي
  • بر در درج قفل زدم يک چندي
    عاقبت داد گشادش بت شکر خندي
  • لطف ممتاز کن آماده که آمد بر در
    بي نياز از تو جهاني به تو حاجتمندي
  • مژده اي درد که در دام تو افتاد آخر
    نامفيد به دوائي بالم خورسندي
  • ندادي اختيار کشتن من ترک چشمت را
    که در جان باختن بي اختياريهاي من بيني
  • نشد در جام بهر امتحانم باده وصلت
    که با چندين هوس پرهيزگاريهاي من بيني
  • همچو خاشاکي که بادش در ربايد ناگهان
    خواهد از جاکندنم جولان تازي ابرشي
  • باده اي کامروز دارد سرخوشم از بوي خود
    هوش فردا کي گذارد در چو من درياکشي
  • از وثاق محتشم فردا برون خواهد دويد
    خانه سوزي در شهر افکني مجنون وشي
  • هلاک از نرگس بيمار خواهي ساخت آن روزم
    که در خون خواريش امروز ناپرهيزتر سازي
  • ز نايابي در وصل تو قيمت ياب تر گردد
    محيط حسن را هرچند طوفان خيزتر سازي
  • به زبان جور ممکن بود امتحان عاشق
    تو به تيغم آزمودي و همان در امتحاني
  • در عشق مي دهند به مقدار رنج گنج
    تا تن به زير بار گران آورد کسي
  • کوتاب تير و ناوک پران که خويش را
    در جرگه تو سخت کمان آورد کسي
  • بازار عشق ز آتش غيرت شود چو گرم
    کي در خيال سود و زيان آورد کسي
  • اي محتشم ار دهرت همسايه مجنون کرد
    خوش باش که جا در عشق پهلوي کسي داري
  • رفتي و رفت بي رخت از ديده روشني
    در ديده ماند اشکي و آن نيز رفتني
  • آن تن ز پافتاد که در زير بار عشق
    از کوههاي درد نکردي فروتني
  • پيدا شد از فروغ رخت بر کدام دشت
    در لاله ها طراوت گلهاي گلشني
  • در سير چمن ديدم سرو چمن آرائي
    زيبا تن و اندامي رعنا قد و بالائي
  • با آن که جهانگيرست شمشير زبان من
    از سحر خيالاتم در عرض تمنائي
  • هان اي سر سودائي راز هوس گرمست
    پا در ره سودانه اما نخوري پائي
  • سختي راه محبت را دليل اين بس که تو
    در نخستين منزلي هرچند ره طي ميکني