167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • از جوي يار بر سر آتش نشسته اي
    وز رشگ غير بر در غيرت ستاده اي
  • پا از ره سلامت دوران کشيده اي
    بر خورد در ملامت مردم گشاده اي
  • در ميان شاهدان گل دگر باد بهار
    کرده گل ريزي که خون از چشم بلبل ريخته
  • محتشم زاري کنان در پاي سرو سر کشت
    آبروي خويش از عين تنزل ريخته
  • پيش چشم ساحرت هاروت از شرمندگي
    نسخه هاي سحر را در چاه بابل ريخته
  • درياي عشق خوبان بحري نکوست اما
    کشتي ما در آن بحر بد لنگري گسسته
  • ديوان محتشم را گه گه نظاره ميکن
    شايد در او بيابي ابيات جسته جسته
  • در پرده دارد آن مه مجلس نشين دريغ
    رويي که طعنه بر مه گردون نشين زده
  • شيخ که دامن کش از بتان شده اي گل
    داغ تو در آستين چو لاله نهفته
  • ابر براي شکست شيشه غنچه
    در بغل لاله سنگ ژاله نهفته
  • تن که نه قرباني بتان شود اولي
    در دهن گور آن نواله نهفته
  • آن چه خضر سالها شتافتش از پي
    در دو پياله مي دو ساله نهفته
  • پيش بناگوش او ز طره سيه پوش
    برگ گل و لاله در گلاله نهفته
  • زان نگه قافله صبر گريزان وز پي
    مژه ها تيغ در آن قافله خوابانيده
  • بيش از دي گرم استغنا زدن گرديده اي
    غالبا امروز در آيينه خود را ديده اي
  • خواب گران صبح خبر داد ازين که دوش
    در بزم کرده آن چه توانسته بوده اي
  • گفتن چه احتياج که غيري نبوده است
    در خانه دلم که تو پيوسته بوده اي
  • گفتي دلت که برده ندانسته ام بگو
    در دلبري تو اين همه دانسته بوده اي
  • در برم بهر خدمت شايسته رقيب
    اي محتشم تو اين همه بايسته بوده اي
  • از غايت مضايقه در گفت و گو مرا
    راضي به يک شنيدن دشنام کرده اي
  • در غين مهر اين که مرا کشته اي نهان
    تقليد مهرباني ايام کرده اي
  • ترسم دمار از من بي ته برآورد
    مرد آزمايي که تو در جام کرده اي
  • از نسيم آن خطم در حيرت از صنع اله
    کز گل انسان برآورد اين عبيرافشان گياه
  • در جهانگير بست حسنت بي امان گوئي که هست
    توامان با دولت سلطان محمد پادشاه
  • محتشم کايينه دل داده صيقل همچو من
    در دعاي دولتش بادا موافق سال و ماه