167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • اي گردن بلند قدان در کمند تو
    رعنائي آفريده قد بلند تو
  • خوش نرخ خنده تو به بازار آرزو
    افکنده در مزاد لب نوشخند تو
  • قتلش رواست گر همه صيد حرم بود
    آن صيد کاضطراب کند در کمند تو
  • چند افکني در آتش سوزان دل مرا
    هست اين سياه روز دل من پسند تو
  • دل برگرفتي ز تو جانا اگر بدي
    در سينه من آن دل هجران پسند تو
  • داد دقت داده تا آورده جنبش در قلم
    صانع يکتا براي حسن بي همتاي او
  • دوش چون ديدم نهان در روي آتشناک او
    يافت کز جان عاشقم من سگ ادراک او
  • مدعي در مجلسم جا مي دهد پهلوي تو
    تا شود آگاه اگر ناگاه بينم روي تو
  • باد را نگذارد از تدبير در کويت رقيب
    تا نيارد سوي من روز جدائي بوي تو
  • بلند تا نشود در غمت حکايت من
    نهفته با دل خود مي کنم شکايت تو
  • برابري به مه او روي نکرد مهي
    که رو نساخت چو آيينه در برابر او
  • چشم مکحل باز کن بر عاشقان افکن نظر
    گو در ميان مردمان عاشق کشي بنياد شد
  • بي محابا غوطه در درياي آتش خوردن است
    بي حذر برقع کشيدن ز آفتاب روي او
  • نکهتش در جنبش آرد خفتگان خاک را
    چون فشاند باد گرد از موي عنبر بوي او
  • در قيامت کز زمين خيزند سربازان عشق
    صد قيامت بيش خيزد از زمين کوي او
  • نرگس حاضرجوابش مي دهد در ره جواب
    قاصدي را کز اشارت مي فرستم سوي او
  • چون برفروزد آينه زان آفتاب رو
    رو سوي هر که آورد آتش زند در او
  • گشت به تلخکاميم ليک خوشم که در جهان
    کس نکشيد همچو من آرزوي جفاي او
  • آهوي دشت از تو به کام و من اسير
    در شهر مانده همچو سگان داغدار تو
  • زخم ناخورده گذشتم زهم اي سنگين دل
    در کمان تير نگاه اين همه دارند نگاه
  • هزارخانه سيه ساز در کمين دارد
    براي محتشم آن مه وراي چشم سياه
  • آنجا که بود بهر تو در خاک دامها
    دام که پاره کرده ورام که بوده اي
  • سرگرميت چو برده به کسب هوا برون
    خورشيدوار بر در و بام که بوده اي
  • در حالت شکفتگي از رغم محتشم
    حالت طلب ز طرز کلام که بوده اي
  • تشريف وصل در بر اغيار ديده اي
    با دل قرار فرقت دلدار داده اي