نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان محتشم کاشاني
اي گردن بلند قدان
در
کمند تو
رعنائي آفريده قد بلند تو
خوش نرخ خنده تو به بازار آرزو
افکنده
در
مزاد لب نوشخند تو
قتلش رواست گر همه صيد حرم بود
آن صيد کاضطراب کند
در
کمند تو
چند افکني
در
آتش سوزان دل مرا
هست اين سياه روز دل من پسند تو
دل برگرفتي ز تو جانا اگر بدي
در
سينه من آن دل هجران پسند تو
داد دقت داده تا آورده جنبش
در
قلم
صانع يکتا براي حسن بي همتاي او
دوش چون ديدم نهان
در
روي آتشناک او
يافت کز جان عاشقم من سگ ادراک او
مدعي
در
مجلسم جا مي دهد پهلوي تو
تا شود آگاه اگر ناگاه بينم روي تو
باد را نگذارد از تدبير
در
کويت رقيب
تا نيارد سوي من روز جدائي بوي تو
بلند تا نشود
در
غمت حکايت من
نهفته با دل خود مي کنم شکايت تو
برابري به مه او روي نکرد مهي
که رو نساخت چو آيينه
در
برابر او
چشم مکحل باز کن بر عاشقان افکن نظر
گو
در
ميان مردمان عاشق کشي بنياد شد
بي محابا غوطه
در
درياي آتش خوردن است
بي حذر برقع کشيدن ز آفتاب روي او
نکهتش
در
جنبش آرد خفتگان خاک را
چون فشاند باد گرد از موي عنبر بوي او
در
قيامت کز زمين خيزند سربازان عشق
صد قيامت بيش خيزد از زمين کوي او
نرگس حاضرجوابش مي دهد
در
ره جواب
قاصدي را کز اشارت مي فرستم سوي او
چون برفروزد آينه زان آفتاب رو
رو سوي هر که آورد آتش زند
در
او
گشت به تلخکاميم ليک خوشم که
در
جهان
کس نکشيد همچو من آرزوي جفاي او
آهوي دشت از تو به کام و من اسير
در
شهر مانده همچو سگان داغدار تو
زخم ناخورده گذشتم زهم اي سنگين دل
در
کمان تير نگاه اين همه دارند نگاه
هزارخانه سيه ساز
در
کمين دارد
براي محتشم آن مه وراي چشم سياه
آنجا که بود بهر تو
در
خاک دامها
دام که پاره کرده ورام که بوده اي
سرگرميت چو برده به کسب هوا برون
خورشيدوار بر
در
و بام که بوده اي
در
حالت شکفتگي از رغم محتشم
حالت طلب ز طرز کلام که بوده اي
تشريف وصل
در
بر اغيار ديده اي
با دل قرار فرقت دلدار داده اي
صفحه قبل
1
...
4477
4478
4479
4480
4481
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن