167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • کوشم اندر معصيت چندان که گردم کشتني
    تا بود در کشتن من بي گنه دلدار من
  • باش به هوش اي دل غافل که چرخ
    در ره او کنده نهان چاه من
  • ظلم بيداد است اما آتشي بي دود نيست
    بي کسان را سوختن با ناکسان در ساختن
  • اگر در وادي وصلش نبودي يک جهان درمان
    مرا تنها جهاني درد کي دادي خداي من
  • زهر چشمي شود صد چشمه خون محتشم جاري
    چو افتد در ميان روز قيامت ماجراي من
  • بر نگاهش دوز چشم اي دل که مرهم کاري
    در ميان تيرباران نگه خواهد شدن
  • شاهانه رخش راندن آن خردسال بين
    در خردي آن بزرگي و جاه و جلال بين
  • بر ماه تازه پرتو حسنش نظر فکن
    صد آفتاب تعبيه در يک هلال بين
  • رزق شاهنشهي حسن چه داند صنمي
    که سجود در او سرزند از بوالهوسان
  • گرچه در ديده تر جاي تو نتوان کردن
    به همين قطع تمناي تو نتوان کردن
  • در دل تنگي و اين طرفه که نه گردون را
    صدف گوهر يکتاي تو نتوان کردن
  • اي مسيحا دم که صد بيمار در پي ميروي
    يک نفس بنشين دواي دردمندي چند کن
  • اي که در مهد همايون ميروي سلطان صفت
    از زکوة سلطنت سوي گداي خويش بين
  • بينوا در دهر بسيار است اما محتشم
    بينواي توست سوي بينواي خويش بين
  • خط رويت خاست يا در عهدت از طوفان حسن
    آفتاب عالم آرا از غبار آمد برون
  • نقد قلب محتشم در بوته عشق بتان
    رفت بر ناقص ولي کامل عيار آمد برون
  • حصار دل که شاهانند در تسخير آن عاجز
    تو زيبا دلستان بستان تو رعنا پادشه بشکن
  • عاشق محروم مرد از رشگ در بزم وصال
    با همه نامحرميها غير محرم هم چنان
  • خواستم از شربت وصلش دمي يابم حيات
    کرد چشم قاتلش زهري عجب در کار من
  • محتشم هرگه نويسم شعر عاشق سوز خويش
    آتش افتد از قلم در نسخه اشعار من
  • شرح افتادگي من چو شنيدي برخيز
    در خرام آي و به آن سرو خرامان برسان
  • داشت در کشتن من تيغ تو تعجيل ولي
    زود آمد به سر اين دولت مستعجل من
  • به قول مدعيم ميکشي و نيستي آگه
    که در غمي که منم عين مدعاي منست اين
  • فريب کيست دگر محتشم محرک طبعت
    که نيست فاصله در نظمهاي بي صله تو
  • گفتم ز پند من شود تغيير در اطوار تو
    تخفيف يابد اندکي بد خوشي بسيار تو