نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان محتشم کاشاني
چو
در
خلوت روم سويش پي دريوزه کامي
زبان عرض حاجت بندد از تعظيم بسيارم
گرم آزرده بيند پرسد از اغيار حالم را
که آزاري
در
زان پرسش افزايد بر آزارم
دامان سعي بر زده اي
در
هلاک من
اي من هلاک بر زدن دامنت شوم
واي بر من محتشم ز غايت بيچارگي
در
رهي کانرا نهايت نيست پيدا مي روم
چون فاخته سنگ ستم خرده ازين باغ
دل
در
گرو جلوه شمشاد تو رفتم
در
جهان بس که گرفتيم کم خود چو هلال
آخرالامر چو خورشيد جهانگير شديم
زين گونه چو
در
مشق جنون حلقه چو نونم
فرداست که سر حلقه ارباب جنونم
صد شکر که چون لاله به داغ کهن دل
آراسته
در
عشق تو بيرون و درونم
من آنم که جز عشق کاري ندارم
در
آن کار هم اختياري ندارم
براند ز کوي خودش گر بداند
که
در
آمدن اختياري ندارم
خوشم کز وفا بر
در
خوب رويان
به غير از گدائي شعاري ندارم
شدم
در
رهش از ره خاکساري
غباري و بر دل غباري ندارم
ازين بي وقت مجلس بر شکستن
در
هلاک خود
نهاني اتفاق يار با اغيار مي فهمم
نه آسان ديدن رويت نه ممکن دوري از کويت
ندانم چون کنم
در
وادي حيرت گرفتارم
خونم آميخته با مهر غيوري که اگر
بيند اين واقعه
در
خواب بريزد خونم
محتشم
در
سخن اين خسرويم بس که شده
خلعت آن قد موزون سخن موزونم
سخن مي گفتم اندر بزم با پهلونشينانش
نظر را
در
ميان مشغول آن رخسار مي کردم
نويد بزم خاصم دوش باعث بود
در
مجلس
که بهر زود رفتن کوشش بسيار مي کردم
اي هم دم محتشم
در
اين بزم
صاف از تو که من حريف دردم
جمالش ذره
در
صورت قالب نمي گنجد
به آن عنوانکه من ز آئينه ادراک مي بينم
گر توکل را درين درياست دخل ناخدا
بادبان برکش که ما کشتي
در
آب انداختيم
محتشم بهر چراغ افروزي
در
راه وصل
هرزه مغز استخوان خويش را بگداختيم
باز
در
وادي غيرت به هواي صنمي
قدمي پيش نهادم قدحي نوشيدم
باز
در
ملک غم از يافتن منصب عشق
خلعت بي سر و پائي ز جنون پوشيدم
اي هزارت چشم
در
هر گوشه سرگردان چشم
آهوي چشم سيه مستان تو را قربان چشم
صفحه قبل
1
...
4474
4475
4476
4477
4478
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن