167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • چو در خلوت روم سويش پي دريوزه کامي
    زبان عرض حاجت بندد از تعظيم بسيارم
  • گرم آزرده بيند پرسد از اغيار حالم را
    که آزاري در زان پرسش افزايد بر آزارم
  • دامان سعي بر زده اي در هلاک من
    اي من هلاک بر زدن دامنت شوم
  • واي بر من محتشم ز غايت بيچارگي
    در رهي کانرا نهايت نيست پيدا مي روم
  • چون فاخته سنگ ستم خرده ازين باغ
    دل در گرو جلوه شمشاد تو رفتم
  • در جهان بس که گرفتيم کم خود چو هلال
    آخرالامر چو خورشيد جهانگير شديم
  • زين گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم
    فرداست که سر حلقه ارباب جنونم
  • صد شکر که چون لاله به داغ کهن دل
    آراسته در عشق تو بيرون و درونم
  • من آنم که جز عشق کاري ندارم
    در آن کار هم اختياري ندارم
  • براند ز کوي خودش گر بداند
    که در آمدن اختياري ندارم
  • خوشم کز وفا بر در خوب رويان
    به غير از گدائي شعاري ندارم
  • شدم در رهش از ره خاکساري
    غباري و بر دل غباري ندارم
  • ازين بي وقت مجلس بر شکستن در هلاک خود
    نهاني اتفاق يار با اغيار مي فهمم
  • نه آسان ديدن رويت نه ممکن دوري از کويت
    ندانم چون کنم در وادي حيرت گرفتارم
  • خونم آميخته با مهر غيوري که اگر
    بيند اين واقعه در خواب بريزد خونم
  • محتشم در سخن اين خسرويم بس که شده
    خلعت آن قد موزون سخن موزونم
  • سخن مي گفتم اندر بزم با پهلونشينانش
    نظر را در ميان مشغول آن رخسار مي کردم
  • نويد بزم خاصم دوش باعث بود در مجلس
    که بهر زود رفتن کوشش بسيار مي کردم
  • اي هم دم محتشم در اين بزم
    صاف از تو که من حريف دردم
  • جمالش ذره در صورت قالب نمي گنجد
    به آن عنوانکه من ز آئينه ادراک مي بينم
  • گر توکل را درين درياست دخل ناخدا
    بادبان برکش که ما کشتي در آب انداختيم
  • محتشم بهر چراغ افروزي در راه وصل
    هرزه مغز استخوان خويش را بگداختيم
  • باز در وادي غيرت به هواي صنمي
    قدمي پيش نهادم قدحي نوشيدم
  • باز در ملک غم از يافتن منصب عشق
    خلعت بي سر و پائي ز جنون پوشيدم
  • اي هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم
    آهوي چشم سيه مستان تو را قربان چشم