167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • شد آرميده سوار سمند و آخر جولان
    فکنده زلزله در جان بي قرار من آمد
  • گر اشارت کند آن غمزه به فصاد نظر
    در شب تار به مژگان رگ جان بگشايد
  • تا شه وصل به دولت نزند تخت دوام
    کي در مملکت امن و امان بگشايد
  • پس از هزار محل جويمش جريده جويابم
    فلک ز رشگ نگهباني از زمين به در آرد
  • ز اختلاط نسيمي مگر هوا زده اي
    که لاله در چمنت رنگ ياسمين دارد
  • چرا نمي نگرد نرگست دلير به کس
    ز گوشه ها نظري گر نه در کمين دارد
  • هر دام که افکنده فلک در ره صيدي
    پيوند بسر رشته گيسوي تو دارد
  • در خز اين درد و دوا چه بگشايند
    که غير بي جگر آنجا دوا قبول کند
  • که در انديشه اين بود که از جيب غرور
    سر جرات تو برين مرتبه برخواهي کرد
  • کرد شهنشاه عشق بر در دل شد بلند
    کشور بي ضبط را مژده سلطان رسيد
  • بر لب زخم دلم در نفس آخرين
    شکر که از دست دوست شربت پيکان رسيد
  • دگر غوغاي مرغانست در نخجير گاه او
    که آواز پر شهباز و بانک طبل باز آمد
  • در بحر عشق محتشم از جان طمع ببر
    کاين زورق شکسته به ساحل نمي رود
  • نرفت ناقه ليلي به خود سوي مجنون
    کز آن طرف کشش دست در عماري زد
  • در گرمي وصال تمامم بسوختي
    اين نيم لطف از تو مرا ملتمس نبود
  • همه شب دست در آغوش خيالت دارم
    کوري آن که مرا از تو جدا مي داند
  • زندگاني بي غم عشق بتان يکدم مباد
    هر که اين عالم ندارد زنده در عالم مباد
  • گر ز حرمانش ندارم زندگي بر خود حرام
    مرغ روحم در حريم حرمتش محرم مباد
  • بود در تسخير بيداري من دي با محال
    آن محال امروز پنداري به امکان مي رسد
  • به طرف جوي اگر بگذري به اين حرکات
    خرامش تو تحرک در آب نگذارد
  • ديده نمناک نگرداني اگر تشنه لبان
    همه در دشت هوش کشته براي تو شوند
  • در مجلسي که باده باغيار مي دهي
    خون جگر حواله احباب مي شود
  • خيل سلطان خيالت کز قياس آمد برون
    بگذرد در دل دمي صد بار اگر کم بگذرد
  • فلک هم در طلب سرگشته خواهد گشت تا ديگر
    چنين ماهي ازين نيلوفري ايوان برون ايد
  • طبيب محتشم را نيست در عالم جز اين عيبي
    که بر بالين بيماران هجران دير ميآيد