167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • محتشم بشنو و در عذر جفاها مشنو
    سخن او که يک افسانه و صد افسونست
  • اضطرابم دار معذور اي پري کانجا که تو
    در ظهوري جنبش اندر صورت ديوار هست
  • اي دل حذر از باديه عشق که چون باد
    سرگشته در آن ناحيه صد باديه گرداست
  • به که نسبت کنمت در صف خوبان کانجا
    از تجلي جمالت دگري پيدا نيست
  • زانطره دل سوي ذقنت رفته رفته رفت
    در چه ز عنبرين رسنت رفته رفته رفت
  • پيشت چو شمع اشگ بتان قطره قطره ريخت
    صد آبرو در انجمنت رفته رفته رفت
  • در حشر گر آيد نم رحمت ز کف تو
    رويد همه شمشير ز صحراي قيامت
  • در قتل من امروز مبر خوف مکافات
    کاين داوري افتاد به فرداي قيامت
  • فرداست دوان محتشم از دست تو در حشر
    با صد تن عريان همه رسواي قيامت
  • در ابتداي وصل به هجرم اسير ساخت
    وصلي چنين بهشت به کافر نمودن است
  • در عشق حالتي بتر از مرگ محتشم
    دور از وصال دلبر خود زنده بودنست
  • خردسالي را گرفتارم که در آداب حسن
    يوسف مصري بر او طفل مکتب خانه ايست
  • دل که مي جويد ره بيرون شد از چشم خراب
    مضطرب ديوانه سرگشته در ويرانه ايست
  • باده عشق از آن پيش که ريزند به جام
    آتش نشئه آن در من مدهوش گرفت
  • چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
    سکون سفينه به گرداب اضطراب انداخت
  • فلک ز بد مدديها تمام ياران را
    چو دست بست گليم مرا در آب انداخت
  • در حضور تو و رسواي دگر غمزه مرا
    از اشارات دو ابرو دو زبان ساخته است
  • جنبش گوشه ابروي تو در پهلوي غير
    پردلي را هدف تير و کمان ساخته است
  • در مزاج تو اثر کرده هوائي و مرا
    سرعت نبض گماني که از آن ساخته است
  • کودک دل است و دو و لعب دوست ليک
    در قيد اختلاط ز قيد معلم است
  • ترسم برات لطف گدائي رسد به مهر
    کان لعل خاتميست که در دست خاتمست
  • با غم که جان در آرزوي خير باد اوست
    گفتار محتشم همه دم خير مقدم است
  • من ز بزمت شده از باديه پيمايانم
    باده پيما که در آن بزم به پيمانه توست
  • تيري که در کمان توقف کشيده داشت
    وقت وداع بر دل ريشم گشود و رفت
  • افروخت آخر از نگه گرم آتشي
    در محتشم نهفته برآورد دود و رفت