167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • ز بزم شحنه مجلس خدا را برمخيزانم
    که نقد وصل دامن دامنم در دامنست امشب
  • سري کز باده بودي بر سر دوش سرافرازان
    به هشياري من افتاده را در دامنست امشب
  • در شاه راه عشق کشيدم ز پاي دل
    صد خار غم به قوت غمخواري رقيب
  • در دوست دشمني من درمانده مانده ام
    بيچاره از محبت ناچاري رقيب
  • عشق اگر پاکست در انجام صحبت ميشود
    رسم معشوقان نياز آئين عشاقان عتاب
  • يرات من بين که در جولان گهش بوسيده ام
    دي زمين امروز نعل بادپا امشب رکاب
  • محتشم در لشگر صبر از ظهور شاه عشق
    بودي تشويش امشب شور و امروز انقلاب
  • محتشم بر در عزلت زن و از سروا کن
    صحبت اهل نصيحت که عذابست عذاب
  • خوش حريفيست که در وادي عشقت همه جا
    خيمه با محتشم از لاف برابر زده است
  • رفته مهر از شکرت در شکرستان تو کيست
    ما زدوريم مگس ران مگس خوان تو کيست
  • فاش در کشتن من گرچه نمي گوئي هيچ
    جنبش لعل شکرخاي تو بي چيزي نيست
  • گوي ميدان محبت سر اهل نظر است
    گرد اين عرصه مگرديد که سر در خطر است
  • به نيم معذرتي آن هم از زبان فريب
    در هزار شکايت ز نکته داني بست
  • ز پاي گرگ طمع دست حرص بند گشود
    چو ناز او کمر سعي در شباني بست
  • رقيب بار سکون بر در تو گو بگشا
    که محتشم ز ميان رخت کامراني بست
  • با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نيست
    که امشب تير تغافل در کمان ناز نيست
  • بس که دل گم گشته در نخجيرگاه دلبران
    نيست گنجشکي که رد چنگال صد شهباز نيست
  • به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنايت
    به قربانت شوم جانا بميرم پيش بالايت
  • چو روي منکران عشق در محشر سيه گردد
    نشان رو سفيديهاي ما بس داغ سودايت
  • اين چه ابروست که پيوسته اشارت فرماست
    وين چه چشمست که با اهل نظر در سخنست
  • پاي يکي به علت ادبار نارواست
    رخش يکي به عرصه اقبال در دو است
  • در افتاب وصل يکي گرم اختلاط
    قانع يکي ز دور به يک ذره پرتو است
  • اما ازين چه غم که کهن دوستدار او
    در خاطرش نشسته تر از عاشق نواست
  • شطرنج غايبانه شيرين به کوه کن
    در دل به صد شکفتگي نرد خسرو است
  • در حرف زدن محتشم از حيرت آن رو
    رفته است شعور تو ز اشعار تو پيداست