نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان محتشم کاشاني
بهر تسخير دلم پادشهي تازه رسيد
فکر خود کن که سپه بر
در
دروازه رسيد
مرا محل ستادن نماند
در
کويت
ز بس که با دگران لطف بي محل کردي
نبود بد عمل من چرا
در
آزارم
عمل به قول رقيبان بدعمل کردي
چه گويم نطقم آن قدرت ندارد
که اينجا کلک خود
در
جنبش آرد
داردم
در
زير تيغ امروز جلاد فراق
تا چه آيد بر سرم فردا زبيداد فراق
من که بودم مرغ باغ وصل حالم چون بود
با دل پرآرزو
در
دام صياد فراق
داشتم
در
زير بار عشق کاري ناتمام
چرخ گردون را تمام اما بامداد فراق
يار چون شد عمر
در
تعجيل بهتر اي طبيب
رو ببند حيله پاي عمر مستعجل مبند
چو مجنوني ببيني
در
بيابانها بپرس اي مه
که مجنون بيابان گرد محنت ديده من کو
دارم اندر پيش از دوري ره مشکل که هست
در
عدم ماوا گرفتن منزل آسان او
کاش بردي همره خويشم که گردانيدمي
در
بلاهاي سفر خود را بلاگردان او
چون محتشم از دردش مي کاهم و مي خواهم
رنجوري خود
در
خود مهجوري درمان ها
فرمود مرا سجده خويش آن بت رعنا
در
سجده فتادم که سمعنا واطعنا
ما دخل به خود
در
مي ديدار نگرديم
ما حل له شارعنا فيه شرعنا
در
زاريم از ضعف عمل پيش تو صد ره
ضعف الفرغ الاکبر و يارب فزعنا
در
دار شفايت مرضي دفع نکرديم
لکن کسل الروح من الروح دفعنا
ديده به ترک عافيت بر رخ ترکي افکنم
در
ستمش سزا دهم جان ستم سزاي را
باز فتاده
در
جهان شور که کرده محتشم
بلبل باغ عاشقي طبع غزل سراي را
کام که بوده
در
پيت گرم که مي نمايدم
حسن فزاست از رخت صورت اضطراب را
با دگران چها کند عشق که
در
مشارکت
رشک دهد ز کوه کن خسرو کامياب را
حسن تو
در
گل نهاد پاي ملک بر فلک
بس که نهادي بلند پايه اعجاز را
تيز نگاهي به بزم پرده برافکند و کرد
پرده
در
محتشم نرگس غماز را
که به فرمودن آن فعل تواضع فرماي
سجده
در
بزم گدايان تو فرموده تو را
شوم هلاک چو غيري خورد خدنگ تو را
که دانم آشتئي
در
قفاست جنگ تو را
تا همتم به دست طلب زد
در
بلا
دربست شد مسخر من کشور بلا
صفحه قبل
1
...
4460
4461
4462
4463
4464
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن