167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • آن که مي کشتش خمار هجر در کنج ملال
    از شراب وصل ساغرهاي مالامال زد
  • در تب عشقم هوس فرمود نا پرهيزيي
    کاين زمان تا حشر از آن پرهيزگارم شرمسار
  • هر کجا حيرانم اندر چشم گريانم توئي
    روي در هرکس که دارم قبله جانم توئي
  • گرچه بنياد حضورم نيست زان مه بي قصور
    جنبش افکن در بناي صبر و سامانم توئي
  • گرچه جاي ديگرم در بندگي چون محتشم
    آن که او را پادشاه خويش ميدانم توئي
  • نگه ناکردنش در غير خرسندم چسان سازد
    که من ميل نگه زان نرگس مخمور مي بينم
  • سرم ز کنگر غيرت بر اهل درد نما
    مرا چو بر در دروازه بلا کشتي
  • منم کانداختم در بحر هجران کشتي طاقت
    رسيدم چون به غرقاب بلا لنگر گران کردم
  • منم کاويخت چون هجران کمان خويش از دعوي
    بزور صبر جرات در شکست آن کمان کردم
  • مدعي سررشته وصلت به چنگ آورده است
    هست زلف در همت اينک به اين مغني گواه
  • حکم غيرت نيست در ملک دلم جاري بلي
    از سياستهاي پيشين تايب است اين پادشاه
  • اي دل آتشپاره اي بودي تو در غيرت چرا
    بر سر خود بيختي خاکستر بي غيرتي
  • شوق او را خفت تمکين من در خاطر است
    من گراني چون کنم برعکس خاطرخواه او
  • چون من کجاست بوالعجبي در بسيط خاک
    آب حيات بر لب و از تشنگي هلاک
  • در دست وصل سوزن تدبير روز و شب
    دل ز احتراز کرده نهان جيب چاک چاک
  • اين منم کز صيقل آئينه صدق و صفا
    در رخت آثار مهر خود هويدا کرده ام
  • نمي دانم چسان در ره فتادم
    که رفت از تاب رفتن هم زيادم
  • دامن فشان رفتم برون زين انجمن وز غافلي
    نقد وصالت ريختم در دامن تر دامنان
  • نمونه ايست دل من ز گرگ يوسف گير
    که در نهايت حرمان به وصل متهم است
  • نظير لعل تو بسيار هست غايتش آن
    که در خزانه سلطان خطه عدم است
  • گرچه هستم در بهشت وصل اي حوري نژاد
    چون قرينم با رقيبان بي عذابي نيستم
  • دي که بهر قتل مي کردي شمار عاشقان
    من يقين کردم که پيشت در حسابي نيستم
  • من که صد پيغام گستاخانه ات دادم هنوز
    در خور ارسال عاشق کش جوابي نيستم
  • اگر از آتشين دلها نسوزم خرمن حسنش
    همان در خرمن عمر من افتد برق آه من
  • عجب که با همه عاشق کشي حسد نبري
    که آن مسيح نفس روح در جسد کندم