167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • سايد سر از ادب به پايت شب و روز
    آري دو سياه حلقه در گوش تواند
  • در ميکده مست از مي نابم کردند
    سرمست ز جرعه شرابم کردند
  • در عهد ملک که باده مستي ندهد
    اندر کف مست خنجر تيز نگر
  • بر روز ستاره تا کي افشاني بس
    در روز ستاره بالله را بيند کس
  • با آنکه هنوز از مي دوشين مستم
    در مهد طرب به خواب نوشين هستم
  • ره يافته در زلف دلاويز کجت
    القصه به راه کج فتادست دلم
  • صبحست و به سرخي شفق آلوده
    يا خون خلايقست در گردن او
  • ديوان محتشم کاشاني

  • دگر خواهند ديد احباب در بازار رسوائي
    دوان عريان تني ژوليده موئي وحشي آسائي
  • صد رنگ بوالعجب هست در حسن ليک از آنها
    بالاتر از سياهيست بالاي چشمت ابرو
  • آه من در صف عشاق به گردون شده آه
    گر چنين دود کند آتش سوداي همه
  • تا غير خاص خويش نداند حديث او
    راضي شدم که با همه کس در سخن بود
  • بلي گهي که نهي در کمان خدنگ تغافل
    تغافل از دل مجروح محتشم نتواني
  • اغيار چو بسيارند در کوي تو پا کوبان
    بنياد وصال مازين زلزله ويران به
  • چون من ز ميان رفتم دامن بکش از ياران
    در حشر گرت باشد يکدست بدامان به
  • شوخي که نرخ بوسه به جائي دهد قرار
    در کيش ما به حاتم طائي برابر است
  • از غير رو نهفتن و در پرده دم زدن
    با صد هزار چهره گشائي برابر است
  • آن که کرد آزار دل را جوهر شمشير حسن
    اختيارت هيچ در قطع دل آزاري نداد
  • جمعي که باهم اول بودند راست چون تير
    در کينه هم آخر کردند زه کمان را
  • ما با کسي که بوديم پيوسته بر در مهر
    باب النزاع کرديم آن طرفه آستان را
  • به بازي آفتاب را چه گفتم ماه رنجيدي
    دليرم کردي اول در سخن آنگاه رنجيدي
  • به گوش آمد صدايي در چنانم
    که کرد از هزيمت مرغ جانم
  • چنان بيرون دويدم بيخودانه
    که خود را ساختم گم در ميانه
  • من درمانده کز بيرون اين در
    به آن صياد جان بودم گمان بر
  • ز شست شوق تيري خورده بودم
    که تا در مي گشودم مرده بودم
  • بخت چون بر نقد دولت سکه اقبال زد
    هم شب شاهي در درويش فرخ فال زد