167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • بر راحت هرکه دردهد فرمان
    در ذلت هرکه بر کشد طغرا
  • اي شاه فلک فخيم که قاآني
    در پاي تو سوده فرق فرقدسا
  • عيد آمد و شد جهان فرسوده
    در پيري همچو دولتت برنا
  • در سايه ظل حق بود فرت
    تابنده به برو بحر چون بيضا
  • نه حالتي که کنم منع بيقراري دل
    نه حيلتي که کشم در کنار جانان را
  • سپهر گردان در چنبر اطاعت تست
    چنانکه گوي مطيعست خم چوگان را
  • ز وصل خوبان در هر چهار فصل جهان
    شبان و روزان بستان کنم شبستان را
  • غافل که چو شد پي سپر وادي نيرنگ
    در وادي نيرنگ اجل پي سپر آيد
  • فرداست که در چشم عدو چشمه خورشيد
    از مردمک چشم بتان تيره تر آيد
  • فرداست که در شأن تو از عالم بالا
    آيات ظفر بيشتر از پيشتر آيد
  • گفتند ازين پيش بهم بيهده گويان
    در پارس نه جز تنگ قماش و شکر آيد
  • از فارسيان فتنه و آشوب نخيزد
    زي پارس سپه از حشر در حشر آيد
  • زين مشت طرب پيشه نازک تن عياش
    کي سختي ارباب وغا در نظر آيد
  • تنها نه همين تنگ طبرزد رسد از مصر
    گه در عوض تنگ طبر زد تبر آيد
  • تا هست جهان صيت تو چون پرتو خورشيد
    هر روز در اطراف جهان مشتهر آيد
  • آن دزد مردم آزار درزي اهل بازار
    اين گرگ آدمي خوار در کسوت شباني
  • صيت بلا فکندند در ري وبا فکندند
    سروي ز پا فکندند چون سرو بوستاني
  • خاقان ز فرط جودش کامي لقب نمودش
    کاو رنگ و مهد بودش در عهد کامراني
  • چون در غمش ز هر تن برخاست شور و شيون
    چون وقت کوچ کردن غوغاي کارواني
  • زان پس که خون دل خورد اين مصرع ارمغان برد
    شهزاده کامران مرد نوميد در جواني
  • حال بخت مرا در چشم خود دادست جاي
    گويدم کاين خواب چشم نرگس آساي منست
  • در ميان سينه خود مير را دادست جاي
    گويد اين سنگين دل چون کوه خاراي منست
  • پشه در سايه اقبال تو سيمرغ شود
    باز از هيبت قهر تو کبوتر گردد
  • در علاج غمش امروز بکن تدبيري
    کانچه تدبير نمايي تو مقدر گردد
  • از کشت عمل بس است يک خوشه مرا
    در روي زمين بس است يک گوشه مرا