167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • گرنه افريدون فري بر بيوراسبي، چيره شد
    مهرگان جشن از چه رو در هر کران آراستند
  • يا مقيد ساخت خصم نا مقيد را ملک
    کز فرح جشني فره در جاودان آراستند
  • عافيت اکنون چو تيغ شاه عالم گير شد
    کان دد پتياره ديوانه در زنجير شد
  • تيغ خونريز ملک از کشتن او عار داشت
    تا نپنداري که در پاداش او تآخير شد
  • خصم در دل صورت قهر ملک تصوير کرد
    صورتي بي جان بسان صورت تصوير شد
  • تا ابد تيغ ملک بر فرق اعدا تندباد
    در ثناي تيغ او تيغ زبانها کند باد
  • در رحم گر نام تيغ جانستانت بشنود
    از هراس جان به سوي نطفه برگردد جنين
  • تا بناي آستانت بر زمين شد آسمان
    در توهم کز چه ساکن عرش اعظم بر زمين
  • گر مدد از شاهباز همتت يابد ذناب
    افکند در کاسه گردون طناطن از طنين
  • باد يارب بد سگالت اندرين دار سپنج
    ششدر اندر نرد درد و مات در شطرنج رنج
  • تا بخوابد فتنه در عهدت به خواب نيستي
    دايه گردون ز مهر و مه جلال ساخته
  • حلقهاي نجم را در هم کشيدست آسمان
    از براي گردن خصمت سلاسل ساخته
  • وانگهي چون تير راني در کمان گويند خلق
    نک عطارد بين به برج قوس منزل ساخته
  • رفعت کاخت اگر مي ديد چرخ چنبري
    از ازل در دل نمي آورد فکر برتري
  • چهره اقبالشان در ششدر خواري فتاد
    زانکه بودندي حريف آب دندان اي ملک
  • بهر خوانش بره را مريخ اگر بريان کند
    نيش عقرب در مذاقش نوش خاطر خواه باد
  • ور زحل در چرخ دولايي ز بهر مطبخش
    جدي را بريان نسازد دلوش اندر چاه باد
  • چون زنگيکي عريان زانو به زنخ برده
    در تابش مهر اندر بنشسته و عرياني
  • بسيار به شب کژدم از لانه برون آيد
    تو کژدمي و پيوست در روز نماياني
  • چون ني ز فلک با کم باديست کره خاکم
    در بحر زنم غوطه از نهر نينديشم
  • مي خواستم ز ساقي زد بانگ کاي حکيم
    در روز آفتاب ننوشد شراب مرد
  • من مي ربودم از لب او بوسهاي گرم
    او مي کشيد در رخ من آههاي سرد
  • تا کي هواي عشرت مدح ملک سراي
    پيري بساط صحبت اطفال در نورد
  • در کام بر نفس ره آمد شدن نماند
    از بس که جام باده پياپي خوريم ما
  • زاينده رود آبش اگر مي شود کمست
    يک روز اگر صبوحي در جي خوريم ما