167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • متواريک چو دانه نظر مي کني ز دام
    در انتظار صيد شکار رميده يي
  • دزديده يي دل من و از ديده گشته دور
    در زير پرده پرده مردم دريده يي
  • يزدان هواي طاعت او را به سان روح
    در عضو عضو هستي ساري کند همي
  • در هر نفس که برکشد از صدق همچو صبح
    باري هزار بارش ياري کند همي
  • اي آسمان به طوع و ارادت زمين تو
    گنجينه يسار جهان در يمين تو
  • گردون در افق نگشايد بر آفتاب
    تا هر سحر چو سايه نبوسد زمين تو
  • با صدهزار چشم به چندين هزار قرن
    گردون نديده در همه گيتي قرين تو
  • و اعضاي او متابعت او نمي کند
    گر دشمني بود به مثل در کمين تو
  • چون ترا بيني که دکان دار پندارند خلق
    مصلحت در تهمت خلقست دکان دار باش
  • گنج بادآورد دارد ماه من در زير پاي
    لاجرم عيبش مکن گر خصلتي دارد کريم
  • آن يکي از مستحباتست در شرع رسول
    کادمي از مهر بوسد صورت طفل يتيم
  • داور گيتي که ميلاد کرم در مشت اوست
    هفت درياي جهان جويي ز پنج انگشت اوست
  • ياد دارم کز شبستان دي چو در بستان شدم
    مرغکان باغ را آمد ندايي از شروش
  • در ثناي شاه قاآني اگر گويا شود
    مصلحت را بهتر آن باشد که بنشيني خموش
  • حقه باز ساحرم خوانند مردم زانکه من
    در مديح شه کنم هردم شگفتي ها عيان
  • بس که در عهد تو شايع گشته رسم راستي
    شايد ار مرد کمانگر سخت نتواند کمان
  • هيچ تقديري خلاف راي و تدبير تو نيست
    راست گويي جنبش تقدير در تدبير تست
  • در ظهور آفرينش علت غايي تويي
    لاجرم تقدير ذاتي موجب تأخير تست
  • خسروا تا چند تحقيرم نمايد روزگار
    دفع تحقير جهان در عهده توقير تست
  • در فکرم تا لعبت بکري به کف آرم
    بازي کنمش هر شب با نار دو پستان
  • از شدت سودا جگر اندر طپش افتد
    سودا به جگر داري از آن در طپشي تو
  • در قيد دل ما نيي و عذر تو پيداست
    کاشفته و ديوانه و شوريده وشي تو
  • در برکشي آن روي چو خورشيد نگارين
    الحق که عجب سايه خورشيد کشي تو
  • آن روز که بي واسطه کوره آتش
    در کان ز تف تيغ گران آب شود زاج
  • زانسان که طپد نقره به کان از تف تيغت
    در بوته بر آتش نطپد زيبق رجراج