167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • ياقوت تو که قوت عقلست و قوت جان
    آيد چو در حديث گهر رايگان شود
  • بدخواه تو نزايد تنها ز مام از آنک
    تير تو در مشيمه بدو توأمان شود
  • چون با کمان و تير درخشان کني کمين
    در يک زمان چوکان بدخشان کني زمين
  • گو خود دوباره قافيه شود ال در جحيم
    با خصم او به پايه شود توأمان يزيد
  • اي خاک ره گشته عبير از عبور تو
    در اهتزاز و وجد سرير از سرور تو
  • چون خامه گيري از پي تحرير در بنان
    گويي مقيم گشته عطارد به برج حوت
  • جودت رسيده است به جايي که خلق را
    شکر محامد تو بود فرض در قنوت
  • در ذوق عقل شکر شکر محامدت
    هم قلب راست قوت و هم روح راست قوت
  • پيداست در حقيقت بي اصل دشمنت
    کاعدام صرف را متصور بود ثبوت
  • روزي که گردد از تک اسبان ره نورد
    در تيره گرد پنهان گردون گرد گرد
  • از آب خنجر تو که بحريست موج زن
    در يک نفس خموش شود آتش نبرد
  • تا بنگرند حرب تو گردند جمله چشم
    در آسمان مه و خورد چون کعبتين نرد
  • اي شاه بر رخت در دولت فراز باد
    چون زلف يار رشته عمرت دراز باد
  • در حلقه کمند عدو بندت آسمان
    عاجزتر از حمام به چنگال باز باد
  • شاهي که بر سرست ز لولاک افسرش
    تشريف کبرياست ز دادار در برش
  • در ژرف بحر قدرت قدرش سفينه ييست
    کافلاک بادبان بود و خاک لنگرش
  • ور با هواي او شودم جاي در جحيم
    بر من خليل وار دمد گل ز آذرش
  • در بزم عيشم از لب و دندان مهوشان
    يک آسمان سهيل و ثريا بياوريد
  • سوگند مي خورم که به دنيا بهشت نيست
    ور هست در زمانه بهشتي تو آنيا
  • گويند جان ز فرط لطافت نهان بود
    جاني تو در لطافت و اينک عيانيا
  • معلوم شد که مردم چشم مني از آنک
    در چشم من نشسته و از من نهانيا
  • بنگر در آب و آينه منگر که ترسمت
    عاشق شوي به خويش و درانده بمانيا
  • در عضو عضو پيکر من نقش روي تست
    يک تن فزون نيي و به چندين مکانيا
  • زينسان که بينمت مه و خورشيد در بغل
    دارم گمان که چرخي از آنرو خميده يي
  • دامن ز پيش برزده چون مرد پهلوان
    در روي ماه از پي کشتي دويده يي