167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • حسد در دل عدوت چو چرک اندرون چغز
    به جوش آردش همي دمادم ز خار خار
  • ز اقبال ناصري نصيب تو نصر باد
    که جاويد در جهان بماناد روزگار
  • چو تيغ تو جمله را گهر در کنار باد
    بماناد نظمشان ز مدح تو يادگار
  • که پوست در پيکرش چو نار مي بترکد
    بخوشدش خون دل چو دانهاي انار
  • چو دل گهرهاي چند نهفته در بر همه
    چو قلب شهزاده شان دل از برون آشکار
  • بر سر سيمينه طشت طاسک زر بر نهاد
    در وسط طاس زر زرين پر بر نهاد
  • از فزعش ارغوان در خفقان اوفتاد
    ناميه همچون طبيب دست به نبضش نهاد
  • و يا گسسته ز مهر سپهر عقد پرن
    نموده در نيم شب به فرق نسرين نثار
  • بوته صفت در ميانش زر مکلس چراست
    بهر چه تکليس کرد اين همه زر عيار
  • صلصلکان فوج فوج خوش بهم آميخته
    پشت به غم داده خلق در نغم آويخته
  • در صف شهزادگان تو ز هنر سر صفي
    چون به قطار ايستند پيش ملک روزبار
  • دو دست خويش از اسف بهم بسايد همي
    که کاش قاآنيا بدي در اين روزگار
  • دهان نيستش وزو سخن ها کنند جعل
    ز عشق وي ابرويش در آتش فکنده نعل
  • که هرگز نديده ام بتي با وفاي او
    چو جاويد زنده است دلم در هواي او
  • دود تا بزورگام همي رخش در چرا
    دمد تا به فرودين همي از زمين گيا
  • هاصيد من تويي چه گرايم به سوي صيد
    صيدي به حضرتست که در مرغزار نيست
  • ور خوانمت غزال بيابان به خط و خال
    هرگز غزال در خور بوس و کنار نيست
  • او مدح خوان شاه جهانست لاجرم
    کس در همه زمانه بدين اعتبار نيست
  • شاهي که خاک از نظر پاک در کند
    وز نقد جود کيسه آمال پرکند
  • در عين سادگي همه نقشيم از آن قبل
    کز زنگ حرص آينه دل زدوده ايم
  • در بارگاه شه به ارادت ستاده ايم
    و اقبال خويش را به سعادت ستوده ايم
  • زآن بارگير روح که نارفته در گلو
    چون خون فرو رود برگ و پي بياوريد
  • زان شربتي که در گلوي نحل اگر کنند
    بر جاي نوش هوش کند قي بياوريد
  • در قم شراب نيست حريفان خداي را
    برتر نهيد گامي و از ري بياوريد
  • پوشيده روي تافته در موي بافته
    روح القدس اسير دو پتياره بينمت