167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • هر شبي ناله من خواب جهاني بربايد
    تا که در خواب نگارم به کسي رخ ننمايد
  • گيتي شيرين لبي نديده چو محمود
    خاصه در آن دم که مير را بستايد
  • گويي که امير امروز باشد نبي مرسل
    کز لحن ويش در گوش آواز سروش آيد
  • حالت بيمار خاصه در مرض دل
    وان مرض دل ز عشق دلبر عيار
  • دلهاي گشاده از غمت تنگ
    جان هاي عزيز در رهت خوار
  • در هند شنيده ام که طوطي
    شکر شکنست و سرخ منقار
  • ابروي تو اي ترک مگر تيغ اميرست
    کآورده جهان را همه در قبضه تسخير
  • از پس ديوار باغي گر صدايش بشنوي
    مي خوري سوگند کاينک بلبل آمد در خروش
  • نه علاج مي فرستي نه هلاک مي پسندي
    چو مريض روز بحران همه دم در انقلابم
  • مرا دليل بس اين در گشاد و بست جهان
    که رخ گشودي و بستي زبان گفتارم
  • به هواي مهر محمود چو ذره در نشاطم
    که چو آفتاب روزي به فلک برد اميرم
  • بس رنج در آماجگه عشق تو برديم
    مرديم و خدنگي ز کمان تو نخورديم
  • در بزم صفا صاف خوران صدر نشينند
    ما زير نشينان صف آلوده درديم
  • عبارتي که به بيگانه کس نمي گويد
    ادب نکردن و در حق آشنا گفتن
  • آن سنگدل که شيشه جانهاست جاي او
    آتش زند در آب و گل ما هواي او
  • گر صيت همتت شنود نطقه در رحم
    بيدست و پاي رقص کند از عطاي تو
  • در ملک آفرينش از فرش تا به عرش
    يک آفريده دم نزند بي رضاي تو
  • هر روز کافتاب ز مشرق کند طلوع
    تا شب چو ذره رقص کند در هواي تو
  • چندين هزار بار خرد جست و مي نيافت
    راهي که در دلست ترا با خداي تو
  • گر بدانم در بهشتم مي برند
    کافرم گر پاکشم از کوي تو
  • به پاي دوست روان سر بباز قاآني
    که در طريقت ما به بود سبکباري
  • امان خلق نيي از براي خلق عذابي
    بهار عيش نيي در فناي عيش خزاني
  • چگونه در سخن آيد حديث روي نکويت
    که حد حسن تو برتر بود ز درک معاني
  • من و دل من و زلف بتان بهم مانيم
    بدين دليل که جمعيم در پريشاني
  • در انگبين نه چنان پافروشدست مگس را
    کز آستان برود گر صد آستين بفشاني