167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • در قمار عشق از من آن پسر
    برده عقل و دين جسم و جان و سر
  • موي عارضم داشت رنگ قير
    در فراق او شد به رنگ شير
  • در جوانيم عمر گشت پير
    دهر پنبه کرد چرخ هر چه رشت
  • خواهم از خدا در همه جهان
    يک قفس زمين يک نفس زمان
  • تا به کام دل مي خورم در آن
    بي حريف بد بي نگار زشت
  • شاهدش خوشتر ز غلمان زانکه غلمان در بهشت
    ذکر استغفار و آن الحان موسيقار داشت
  • حورالقدوس والقدوس و آن زيبا سرشت
    الصبوح و الصبوح او راد در اسحار داشت
  • آنچنان در رخ نيکوي تو حيران ماندم
    که مرا کعبه و بتخانه فراموش افتاد
  • به چشم سرمه کشد يارب اين بلاي سياه
    ز بهر مردم مسکين چه در نظر دارد
  • چنين که روي تو در شام زلف جلوه کند
    مسلمست که ماه منير را ماند
  • ز بس در آن تن نازک فرو رود انگشت
    گمان بري که سراپا خمير را ماند
  • قاآنيا دل تو حرم خانه خداست
    منت خداي را که بتي در حرم نماند
  • چو زلف خود به مشامم نهد بدان ماند
    که طبله طبله مرا مشک در دماغ کند
  • مگر که مسکن دلهاست زلف مشکينش
    که هر کسي دل خود را در آن سراغ کند
  • لحن اسماعيل آشوبي که در دستان کند
    کافرم چنگيز اگر با جيش ترکستان کند
  • کودکي شيرين زبانست او که لحن دلکشش
    دايه عيش و طرب را شير در پستان کند
  • آسمان امشب ز حيراني سراپا گشته چشم
    صنع حق را در وجود او تماشا مي کند
  • سخت مي ترسد ز تنهايي دلش گردد ملول
    زان سبب در کشتن عاشق مدارا مي کند
  • گر بدانم در بهشتم اين چنين غلمان دهند
    خاطرم پيش از اجل مردن تمنا مي کند
  • در جمال اوست قاآني چنين شرين زبان
    جلوه آيينه طوطي را شکرخا مي کند
  • در مسجدي که ساده رخي مي کند نماز
    صد دست بر فلک ز براي دعا رود
  • رويي گشاده دار و لبي بسته تا ز در
    بيگانه آيد ار به درون آشنا رود
  • بر صورتت مگر در و ديوار عاشقند
    کز هر کجا روم هه ذکر شما رود
  • زلفت چو ما نگون و پريشان و درهمست
    آشفته روز آنکه تو را در قفا رود
  • با زبان چو مني خاصه در مدحت شاه
    ستمست ار سخن از سوسن آزاد رود