167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • دارم دلي گرفته و مشکل که شاه عشق
    در اين فضاي تنگ زند بارگاه را
  • بنگر بدان دو زاغ که چون بلبلان باغ
    در زير پر گرفته گل نو شکفته را
  • ديريست تا ز غيرت الماس فکر شاه
    سوراخ گشته است جگر در سفته را
  • سرم را در ره وصل تو دادم
    که بي سرمايه صعب افتد تجارت
  • به خون دل بسازم از غم دوست
    قناعت کرد بايد در تجارت
  • چو سنگ سختم آتش در درونست
    تنم را زان نمي سوزد حرارت
  • از آن رو بي تو چشمم کس نبيند
    که نبود بي تو در چشمم بصارت
  • فغان جاي نفس از سينه برخاست
    جنون جاي خرد در مغز بنشست
  • عزيز آن جان که از عشقش شود خوار
    بلند آن سر که در راهش شود پست
  • بهل تا سر نهم بر خاک تسليم
    که چون ماهي اسيرم کرده در شست
  • قوت من باده قوتم يارست
    و آدمي را همين دو در کارست
  • در ره غمزه مهرويان از تير نگاه
    راست ماننده مرغيست که بر بابزنست
  • گاه با اژدر در زلفست چو بهمنش مدار
    بيژن آسا گهي افتاده به چاه ذقنست
  • در پرستيدن بت رويان از بس مولع
    راست پنداري آن يک صنم اين يک شمنست
  • ز آتش عشق بنگدازد تا هيکل جسم
    کي بر افلاک شود جان که ترا در بدنست
  • فهم اين نکته نيارد همه کس کرد مگر
    خواجه عصر که در عشق دلش ممتحنست
  • چه غم ز بي کلهي کآسمان کلاه منست
    زمين بساط و در و دشت بارگاه منست
  • دمي که مست زنم تکيه در برابر دوست
    هزار راز نهاني به هر نگاه منست
  • امير کشور جم صاحب اختيار عجم
    که در شدايد ايام دادخواه منست
  • شاه آزاده محمد شه کاندر صف جنگ
    مژه در چشم عدو از سخطش زوبينست
  • در همه عالم دلي رسته نبيني ز بند
    صيد گر اينسان کند زلف گر هگير دوست
  • گردن تسليم پيش آور قاآنيا
    ور سر و جان مي رود در سر تقدير دوست
  • فضاي ملک خداوند جايگاه منست
    مرا از آن چه که در شهر جايگاهي نيست
  • قبول باطني دوست تا چه فرمايد
    که در مخالفت ظاهر اشتباهي نيست
  • دري که بسته نگردد رهي که گم نشود
    به غير ملک تو در ملک پادشاهي نيست