167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • تعالي الله که شد معمار انصاف جهانباني
    بناي معدلت را باز در ملک جهان باني
  • اگر صد پايه بالاتر رود از کاخ خود کيوان
    تواند کرد در کرياس ايوان تو درباني
  • تويي کز گوهر الماس گون تيغ تو در هيجا
    زمين خاوران شد معدن لعل بدخشاني
  • نيي موسي وليکن از پي او بار عفريتان
    نمايد نيزه در دستت به روز رزم ثعباني
  • الا تا در دل پاک صدف شکل گهر گيرد
    به طرز گفته من قطرهاي ابر نيساني
  • نمي گنجد جهان در جامه از شوق
    ز بس دارد به رويش شادماني
  • هماي همتش در هر دو عالم
    نگنجد از چه از تنگ آشياني
  • ز ميل جود بيند در دل خلق
    رخ آمال و رخسار اماني
  • تو اندر عزم و حزمت در سفاين
    کند اين لنگري آن بادباني
  • وگر هم در دلت غيظست شايد
    که هم والکاظمين الغيظ خواني
  • مگر دي با فلک کردي عتابي
    که دوش آمد بر من در نهاني
  • همي گفت و همي هر دم ز انجم
    دو چشمش بود در گوهرفشاني
  • که اجداد نظام الملک را من
    چه خدمتها که کردم در جواني
  • زحل را هر شبي گفتم که تا صبح
    کند در هر گذرگه ديده باني
  • به رقص آوردمش در بزم عشرت
    به شبهاي نشاط و ميهماني
  • چو گشتم پير و در ميدان غم کرد
    قدم گويي و پشتم صولجاني
  • مرا هم عرضکي خاصست بشنو
    که در خلوت به عرض شه رساني
  • خمارين نرگسش در خواب رفته
    ز بيماري و ضعف و ناتواني
  • تو خود داني که جان يک جو نيرزد
    کرا در بر نباشد يار جاني
  • دلم فاني شدن در عشق خواهد
    چو مي دانم که دنيا هست فاني
  • ترا ز حکمت يونان جز اين چه حاصل شد
    که شبهه کردي در ممکنات قرآني
  • در اين بدن که تو داري دلي نهفته خداي
    که گنج خانه عشقست و عرش رحماني
  • بکوب حلقه در را که عاقبت ز راي
    سري برآيد چون حلقه را بجنباني
  • ولي من از در انصاف بي ستيزه جهل
    سرايمت سخني فهم کن به آساني
  • برهنه پا و سرانند در ولايت عشق
    که قوتشان همه جوعست و جامه عرياني