167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • گر وصف سمندت به کوه خوانند
    که باد شود در سبک عناني
  • اوصاف تو در وهم ما نگنجد
    ا ز ما ارني از تو لن تراني
  • بي سعي قلم حکم نافذ تو
    در نامه شود ثبت از رواني
  • گويند ز خلد شد برون شيطان
    ويدر تو به خلد در چو شيطاني
  • بسيار درازي و بسي تيره
    در اين دو صفت شب زمستاني
  • حمير نه رخ نگار و تو در وي
    چون حميري اژدهاي پيچاني
  • اهواز نه روي يار و تو در او
    جراره آن ديار را ماني
  • هر فتنه که در زمانه برخيزد
    ننشيني تا به تيغ ننشاني
  • در دولت و ملکت تو نشنيده
    کس نام کران و نام ويراني
  • با آنکه جهان به طبع فاني بود
    باقي شد از آنکه در تو شد فاني
  • در کين توزي و عافيت سوزي
    هنگام وغا زمانه را ماني
  • در مدح تو اي به مدحتت گويا
    الکن شده از کمال حيراني
  • چنان عدوي تو شد تنگ عيش در عالم
    که خوانده نايبه را مايه تن آساني
  • وجود پاک تو اندر مغاک تيره خاک
    چو نفس ناطقه در تنگناي جسماني
  • سموم قهر تو تأثير مرگ فجأه نهد
    در اهتزاز شميم نسيم روحاني
  • برو در مکتب تجريد درس عشق از برکن
    که دست آويز دونانست حکمتهاي لقماني
  • سواد عشق چون بيني بهل سوداي عقل از سر
    که در خورشيد تابستان بتن بارست باراني
  • بود دارالشفاي لطف او را اين دو خاصيت
    که در وي غم پرستاري نمايد درد درماني
  • شبي اندر سراي ام هاني بود در طاعت
    که ناگه جبرئيل آمد فرود از عرش رباني
  • گشودي دستي از غيب و نمودي دستگاه خود
    بلي در دستگاهت دستيارانند پنهاني
  • ولي نارفته از دنيا خلل افتاد در دينش
    که قومي سخت دل کردند عزم سست پيماني
  • پيمبر خواست در دنيا کند مبعوث شاهي را
    که از عدلش نظامي تازه گيرد دين دياني
  • گزيد از جمله شاهان سمي خود محمد را
    که در دين تازه فرمايد رسوم معدلت راني
  • هزاران در هزاران توپ سازد اژدها پيکر
    که هر يک جانشين دوزخند از آتش افشاني
  • اگر در عهد شه بودي و قدر شاعران ديدي
    نراندي طعنه بر شاعر اثيرالدين اوماني