نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان قاآني
نه آخر شد عزيز مصر يوسف
که چندي بود
در
زندان به خواري
ز جا برخيز و زين برزن بر آن رخش
که همچون باد پويد
در
صحاري
ز بحر طبع شعري چند شيرين
بکن چون آب
در
آن نهر جاري
مگر
در
زلف خوبان باشد ارنه
به ملکش نيست رسم بيقراري
مگر
در
چشم ترکان يابي ارنه
به دورش نيست خوي ذوالخماري
چه خصمي دارد او با زر ندانم
که
در
رويش نبيند جز به خواري
حمايت گر کند کاهي سبک را
شود کوهي گران
در
استواري
به راه او اگر جان برفشاند
هنوزش هست
در
دل شرمساري
چو حکم محکم او خواست سازد
قناتي چند جاري
در
مجاري
برآورد از زمين شش رشته کاريز
همه چون شعر من
در
آبداري
تو پنداري دو صد نوبت
در
آن آب
جبين شستند خوبان خماري
به جوي آن آب چون مي جنبد از باد
سليمانست گويي
در
عماري
يکي را هم به نام شاه مردان
علي آن شهره
در
دلدل سواري
فرات آسا چو گشت آن آب شيرين
به شهر اندر چو جان
در
جسم جاري
گويند از شهاب بود ديو را کناره
تو ديو خو شهاب چرا
در
کنار داري
آشفته حالتي چو پري ديدگان همانا
ديوانه يي از آنکه پري
در
جوار داري
ماني به غل شاه که چون خاينان دولت
دلهاي ما مسلسل
در
يک قطار داري
ني ني تو نيز عبث خم نيستي و سياه
دلهاي خسته کشي
در
آفتاب چمي
خلقي ز مؤمن و مغ رو
در
تواند که تو
بر قبله گاه مغان پيراهن حرمي
رنگ سپر غميت غم بسترد ز دلم
زين
در
همي تو مگر خود پي سپار غمي
اي کز بلندي قدر
در
خورد تاج کيي
وي کز جلالت و شأن شايان تخت جمي
در
کارهاي خطير چون عقل معتبري
وز اعتقاد درست چون شرع محترمي
در
روز فتنه و کين هان روزگار اثري
درگاه شادي و فر هين مشتري شيمي
در
عقل و هوش و خرد بي مثل و بي شبهي
سرمايه خردي پيرايه هممي
زلفش آري اژدرست و گنج بيند
در
کمر
هر کمر کاو گنج دارد اژدها دارد همي
صفحه قبل
1
...
4440
4441
4442
4443
4444
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن