167906 مورد در 0.60 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • نالان دلم ار برده دو چشمت عجبي نيست
    در دست دو مست از پي تفريح ربابي
  • آن مهتر فرخنده که از کاخ رفيعش
    برتر نبود در همه آفاق جنابي
  • زان آب که خود آتش سردست وليکن
    در ملک جهان نيست از آن گرم تر آبي
  • بختش بود آن شاخ برومند که طوبي
    در نسبت او خردتر از برگ سدابي
  • خون بي مدد خلق تو زنهار که گردد
    در ناف غزالان ختن نافه نابي
  • شمشير جهانسوز تو در تيره قرابش
    رخشنده هلاليست به تاريک سحابي
  • در ملک جهان ديده نه چرخ نديده
    چون دانش تو شيخي و چون بخت تو شابي
  • تا نيز رخ حادثه در خواب نبيند
    هرگز نرود ديده بخت تو به خوابي
  • در رجم شياطين عدو بر فلک رزم
    آمد ز ازل تير تو دلدوز شهابي
  • تا خلق سرايند که در عرصه محشر
    اندر خور هر معصيتي هست عذابي
  • منقطع گردد اگر فيضش دمي از کاينات
    هستي از ذرات عالم در زمان برخاستي
  • در حقيقت ماسوايي نبود اندر ماسوي
    کل شي ء هالک الا وجهه پيداستي
  • کثرت اندر وحدتست و وحدت اندر کثرتست
    اين در آن مضمر بود آن اندرين پيداستي
  • علم حق نبود به اشيا عين ذاتش زانکه اين
    در حقيقت نفي علم واجب از اشياستي
  • ارتسام صوت اشيا غلط در ذات حق
    شي ء واحد فاعل و قابل چه نازيباستي
  • مرکز غبرا چرا گرديد مبني بر سکون
    چون که در وي عاشقان را جمگلي سکناستي
  • در تعقل هر چه آيد نيست واجب ممکنست
    کلما ميز تموا شاهد بر اين دعواستي
  • ما عرفنا عقل کل با عشق کامل گفته است
    در تحير جمله دانايان درين بيداستي
  • ممکن و واجب شناسي نيست ممکن بل محال
    در ظهور شمس کي خفاش را ياراستي
  • گر بود ممکن صفات واجبي در وي عجب
    ور بود واجب چرا ممکن بدان گوياستي
  • از تکاپو چون عنان پيچد به ميدان نبرد
    در تزلزل مرکز اين توده غبراستي
  • در کمندش گردن گردان گردنکش بسي
    صفدر غالب هژبر بيشه هيجاستي
  • گهي در آتش و گاهي ميان طشت خون اندر
    سياه و سوخته مانا سياووش قتيلستي
  • ترک شهر آشوب من ماند پري را گر پري
    خوي رندان لعل خندان در دندان داشتي
  • همچو رخسار تو صادق بود در دعوي حسن
    هر که چون زلفين مفتولت دو برهان داشتي