167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • چو پشت گردون در سجده خديو جهان
    به پيش رويش آن زلف کرده پشت دوتاه
  • ز بس برودت در طبع روزگار حرون
    که منجمد شده قوه نما به طبع گياه
  • به مان آذر و کانون که شعله در کانون
    چنان فسرده نمايد که شاخ سرخ گياه
  • هرات را که جهانيست در ميان جهان
    چسان گشود مهين شهريار ملک پناه
  • به وقت بهمن کز تيره جرم ابر مطير
    سپهر نيلي در بر کند پرند سياه
  • سپهر قلزم خوناب گشت و تير ملک
    در او به قوت بازو همي نمود شناه
  • جهانستان ملکا بدسگال سوز شها
    تويي که پشت فلک در سجود تست دو تاه
  • قوام بخت تو چندانکه در بسيط زمين
    کهين غلام تو بر آسمان زند خرگاه
  • روز آدينه شدم بر در خلوتگه شاه
    نامه مدح به کف چشم ادب بر درگاه
  • روزي از بهر تسلي به کنارش خفتم
    تا در آن لجه معروف درافتم به شناه
  • خود از آنگونه که مي بردمد از دامن جوي
    راست در دريا هرگز نشود شاخ گياه
  • چه دهم شرح ز جا جستم و بيرون رفتم
    از قضا دخترکي نادر ديدم در راه
  • گشت نابود چنان در غم او هستي من
    که روان درگذر صرصر مي جثه کاه
  • دو لبش آب خضر کرده نهان در ظلمات
    غبغب او ز دل سوخته انباشته چاه
  • اهل و فرزند درآويخته چون سگ در من
    کاي به افسونگري و حيله فزون از روباه
  • هيچ در خانه نهادي که گرفتي خادم
    هيچ بر سفره فزودي که فزودي نانخواه
  • سرورا حاسدم از رشک به حسرت گويد
    به سخن در نسرشتست کسي مهر گياه
  • اين نه جادوست خداوندا کاين شاعري است
    کس چنين در نتوان سفت مرا زين چه گناه
  • قاآني تا کي سخن از سر خدايي
    در رهگذر باد چرا غره شود کاه
  • فرمانده آفاق محمد شه غازي
    کز فر و شرف در دو جهان آمده يکتاه
  • خاص از پي آنست که مدح تو سرايد
    ورنه چو بود خاصيت نطق در افواه
  • اسب رنجانيد دي پاي مرا گفتم بدو
    چون شوم در بزم صدر از لنگي پا عذرخواه
  • از خدا خواهم سرايم در ثنايت شعرها
    کت به وجد آرد روان چون مژده فتح هراه
  • سرشک ريزدم از ديده هر زمان که کنم
    در آفتاب جمال تو خيره خيره نگاه
  • قلم به دست تو هنگام جود در جنبش
    بدان مثابه که ماهي کند به بحر شناه