167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • گلزار سماحت شده در عهد تو بيخار
    فاليز عدالت شده از جهد تو بي خو
  • خودروي بود خصم تو در مزرع هستي
    اي شاه بدان خنجر چون داسش بدرو
  • گر گندم ذات تو در آن خوشه نبستي
    کس حاصل هستي نخريدي به يکي جو
  • از امر قدر در کنف حفظ خداپوي
    با حکم قضا معتکف کاخ رضا شو
  • آميخته با گفته شيرين تو شکر
    اندوخته در حقه ياقوت تو لؤلؤ
  • در زير خم زلف تو خطت به چه ماند
    طوطي که دهد پرورش پر پرستو
  • زخمي که زني در دهن شيرين درمان
    دردي که دهي بر پر سيمرغش دارو
  • آن شاه که در معرکه هنگام جلادت
    شير علمش جسته ز شير اجم آهو
  • در مهد همي عهد ببستي بده و گير
    با دايه همي دابه بجستي به تکاپو
  • زلف پريشيده بر عذارش چو نانک
    بال گشايد در آفتاب پرستو
  • در عوض مويه چشمه راند ز هر چشم
    بر صفت ديده مويه کرد ز هر مو
  • گشت بدانگونه موي موي که گفتي
    در بن هر موي کرده تعبيه آمو
  • طعن جفا بر شهي مزن که به دورش
    بيضه نهد در کنام شاهين تيهو
  • سرو بود بر کنار جوي و من اينک
    سروم و جاريست در کنار مراجو
  • گو نچمد از قفاي گور به هر دشت
    گو ندود در هواي کبک به هر سو
  • گور و گوزنش منم به ديده و ديدار
    گو منما در فراز و شيب تکاپو
  • تيغ تو هنگام وقعه کرد به دشمن
    تير تو در وقت کينه کرد به بدگو
  • گو نفرازد عدو به بزم تو رايت
    گو نکند خصم در بر تو هياهو
  • دي خرد وصف ذات او مي گفت
    که بزرگست و در جهان يکتاه
  • صوت و حرف و کلام ناشده خلق
    ذکر مدح تو بود در افواه
  • بر جمال و جلال و شوکت تو
    در و ديوار شاهدند و گواه
  • روز هيجا که در عروق زمين
    بفسرد همچو خون مرده مياه
  • خنجري چون جحيم در کف دست
    چهره يي چون بهشت زير کلاه
  • بسکه در خون خويشتن پس مرگ
    دست و پا مي زنند چون جولاه
  • خطش به چهره رنگين چو مشک بر شنجرف
    تنش به جامه فاخر چو نقره در ديباه