167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • گفتي به سحر تعبيه کردست نوبهار
    در چنگ مرغ زمزمه چنگ رامتين
  • گفتم چه حالتست الا يا پري رخا
    مانا ترا نهفته پري بود در کمين
  • گه بر هوا فکندم از شوق طيلسان
    گه در بدن دريدم از وجد پوستين
  • ما هردو در ملاعبه وان رخش ره نورد
    گفتي مگر به جنبش بادي بود به زين
  • کف از لبش چکيده چو آويزهاي در
    کوه از سمش کفيده چو دندان هاي سين
  • ناگه برآمد ابري و باريد آنچنانک
    گفتي ذخيره دارد دريا در آستين
  • شاهنشه زمانه محمد شه آنکه هست
    آثار فرخش همه در خورد آفرين
  • رايش به چرخ بينش مهري بود منير
    شخصش در آفرينش رکني بود رکين
  • آني ز روز بخت تو در بايه شهور
    روزي ز ماه عمر تو سرمايه سنين
  • هرجا که آفتيست به خصم تو مي رسد
    چون در عبارت عربي بر حروف لين
  • هوش عدو شميده ز شمشيرت آنچنانک
    در گوش او علامت شين است حرف شين
  • حنانه را نواخت به الطاف خود رسول
    تا در بهشت تازه نهالي شود رزين
  • من نيز سبر کرده شاه ار شوم رواست
    در آستان شه که بهشتيست دلنشين
  • از سرين گفتن مرا در دل مرادي ديگرست
    فهم معني گر تواني حجتي دارم متين
  • آدمي را ميل هست و شهوتي اندر نهاد
    کافريدست از ازل در جان او جان آفرين
  • تشنگي بايد که خيزد تشنه در تحصيل آب
    تا سراب از آب بشناسد سداب از ياسمين
  • گر به تنها طيب چشم کور را کردي بصير
    هيچ نابينا نبودي در تمام ملک چين
  • باري ار هزلي فتد گاهي بنادر در سخن
    حکمتي دارد که داند نکته ياب دوربين
  • در کوي تو رسواي جهانيم اگرچه
    هرگز ننهاديم برون گامي از آن کو
  • در باغ سراغ از قد موزون تو گيرند
    زانست که بر سرو زند فاخته کوکو
  • مژگان تو با دوست کند آنچه به دشمن
    در رزم کند خنجر شهزاده هلاکو
  • در پاش تر اندرگه ايثار ز دريا
    خونخوارتر اندر صف پيکار ز برزو
  • از هر لب پژمرده به يمن قدم شاه
    در هر دل افسرده به فر رخ خسرو
  • آمد ملکي کز فزع کرد سپاهش
    در چشمه خورشيد سراسيمه شود ضو
  • آتش زده خشم تو به معموره عالم
    زانگونه که ناپليون در خطه مسکو