167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • از شرور دشمنان شد شاه را حاصل سرور
    در هواي سروري شد خصم را واصل هوان
  • تا نگويي شه در اين نهضت شکار اصلا نکرد
    کرد نخجيري کزو تا حشر ماند داستان
  • الغياث اي صدر اعظم چاره نيکو سگال
    تا ددان ملک را آتش زني در دودمان
  • عيد قربان شهش کن نام و همچون گوسفند
    دشمنان را سر ببر در راه شاه کامران
  • هم به قاآني بفرما تا ببوسد دست تو
    تا دهانش در سخن گردد چون دستت درفشان
  • ترکي که به خوناب جگر دارد معجون
    در هر نظري اشک تر زهد پرستان
  • لعل لب دلدار گزو خون رزان مز
    در خرقه سنجاب خز و کنج شبستان
  • درگاه بزم دستش بحريست گوهرانگيز
    در روز رزم تيغش ابريست آتش افشان
  • جز خال و زلف خوبان اندر ممالک وي
    ني در دلست عقده ني خاطري پريشان
  • يعني حسن بهادر کز صارم جهانسوز
    سوزد روان دشمن در عرصه گاه ميدان
  • تا گردد آشکارا در بزمهاي عشرت
    از گريه صراحي لعل پياله خندان
  • تا کي از نقل کرامت هاي مردان بايدت
    عشوها همچون زنان در زير چادر داشتن
  • در سر هر نيش خاري صد هزاران جنتست
    چند بايد ديده نابينا چو عبهر داشتن
  • ظل يزدان بايدت بر فرق نه ظل هماي
    تا تواني عرش را در زير شهپر داشتن
  • دل سراي حق بود در سرو بالايان مبند
    سرو را پيوند نتوان با صنوبر داشتن
  • امر حق فوريست بايد مصطفي را در غدير
    از جهاز اشتران ناچار منبر داشتن
  • رقصد از وجد و طرب خورشيد در وقت کسوف
    زانکه خواهد خويش را همرنگ قنبر داشتن
  • مهر او سرمايه آمال کن گر بايدت
    خويش را در عين درويشي توانگر داشتن
  • کي تواند جز تو کس در نهروان هفتاد نهر
    جاري از خون بدانديشان کافر داشتن
  • خسرو غازي محمد شه که در سنجار دهر
    ننگش آيد خويش را همسنگ سنجر داشتن
  • گاه در عين وصال از داغ هجران سوختن
    گه نشاط وصل اندر عين هجران داشتن
  • چون جمال خواجه کز صبح ازل روشن ترست
    يک جهان خورشيد بايد در گريبان داشتن
  • خواجه بخشد از اشاراتت شفا نه بو علي
    لقمه بايد در گلو از خوان لقمان داشتن
  • صاحب ديوان تواند در ميان بار عام
    رازها با خواجه بي تذکار و تبيان داشتن
  • زشت باشد با لباس کاغذين رفتن در آب
    رخت خود فرسودن آنگه چشم تاوان داشتن