167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • زنده بادا تا ابد خصمش وليک
    در عذاب و محنت و بند و شکن
  • دلي نديده ام از هرچه در جهان بيزار
    بجز شمايل سنگين دلان عهد شکن
  • دل منست که گويي درم خريده اوست
    هر آنچه در همه آفاق کلفتست و محن
  • دل منست که از بسکه صابرست و حمول
    هنوز در عجبم کاو دلست يا آهن
  • دل منست که در شهر هرکجا قمريست
    چو هاله حلقه زنان آيدش به پيرامن
  • سقر ز خلق نضيرت نظير جنت عدن
    شبه ز نطق نزيهت شبيه در عدن
  • گفتا قاآنيا سرا چه سرودي
    گفتمش اي نطق در ثناي تو الکن
  • گفت منش مي ستايم از در ياري
    رو که تو مردي سفيه هستي و کودن
  • پس در درج دهان گشود و بيان کرد
    مطلع خورشيد ساري از دل روشن
  • تازه جوان در سخن که چرخ کهنسال
    آمد و با من سرود کاي گل گلشن
  • صفحه و کلکي بگير در کف و بنگار
    هرچه سرايم به مدح شاه جهان من
  • کلک لاغر در بنانش ماهي بحر محيط
    شکل جوهر بر سنانش گوهر بحر عدن
  • مهر لامع نزد رايش کوکبي در احتراق
    نسر واقع با سنانش طايري بر بابزن
  • جوهرش در تيغ و تيغ اندر نيام گوهرين
    آن پرن اندر هلالست اين هلال اندر پرن
  • خاصه کز فيروزي اين مژده صاحب اختيار
    شد چنان شادان که جانش مي نگنجد در بدن
  • وز نسيم اين اثر در دکه سلاخ شهر
    گشت خون گوسفندان غيرت مشک ختن
  • زين بشارت در ميان عيد اضحي و غدير
    عيد ديگر شد عيان از امر مير مؤتمن
  • وز چراغان در شب تاريک سرزد آفتاب
    چون گل سوري که روز ابر تابد بر چمن
  • رسد کي توسن وهمم در اقليم صفات او
    همان بهتر فروبندم لب از اين گفتگوها من
  • رسيد تا به در حصن غوريان که به خاک
    نيافريده چنو قلعه قادر ذوالمن
  • نه بس شکفت که همچون ستاره در تدوير
    هزار گنبد دوار گنجدش به ثخن
  • هزار پهلو پولاد خاي پتياره
    گزيده بهر حراست در آن حصار سکن
  • کهين برادر دستور مرزبان هرات
    مشمر از در کينش دو دست تا آرن
  • پرند هندي ترکان نمودي از پس گرد
    چو در شبان سياه از سپهر عقد پرن
  • ز زخم توپ و آشوب شهريار جهان
    ز بسکه شد در و ديوار باره پر روزن