167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • به گرد رزم چو در زنگبار خورشيدم
    به پشت رخش چو بر بوقبيس عمانم
  • دو هفته رفت که از فاقه در قلمرو فارس
    نژند و خوار چو مصحف به کافرستانم
  • علي الخصوص که در فرق مي بتوفد مغز
    ز شوق حضرت فرمانرواي ايرانم
  • کسان بهشت برين را در آن جهان بينند
    من از شمايل ترکان درين جهان بينم
  • ز ابرو و مژه دلبران شهر آشوب
    خدنگ غمزه ز هر گوشه در کمان بينم
  • به تار طره عابدفريبشان دل خلق
    چو مرغ در قفس افتاده ز آشيان بينم
  • ولي به چشم تأمل چو موشکاف شوم
    ز فرق تا به ميان فرق در ميان بينم
  • گلاب و عنبر و شنگرف و زعفران در بزم
    ز بهر نشره رخسارشان عيان بينم
  • مر اين غزل که ازو وحش و طير در طربند
    سزاي مجلس خاص خدايگان بينم
  • در آشيان همايون هماي همت او
    زمانه را چو يکي مشت استخوان بينم
  • ز يمن مهر تو اي ماه آسمان جلال
    به خويش هرکه در آفاق مهربان بينم
  • به دهر بخت تو تا حشر کامران بادا
    چنان کش او را در دهر کامران بينم
  • تا هرکسي مجله نگارد به کفر ما
    در هر محله ساغر مي برملا زنيم
  • خالي نيافتيم دلي را زمهر تو
    تا در حضور او دم ازين ماجرا زنيم
  • در عهد چون تو صدري انصاف ده رواست
    تا ما قدم به مدرسه بر بوريا زنيم
  • يسار نادرست که در عهد چون تويي
    ما دم به شکوه از سخن ناروا زنيم
  • بر تن زنيم زخمه و در پرده هاي جان
    چندين نوا ز سوز دل بينوا زنيم
  • نه کيمياگريم که تا کوره و دمي
    در پيش رو نهاده دم از کيميا زنيم
  • يا حبذا اگر پي مدح و ثنا رويم
    وا ويلتا اگر در قدح و هجا زنيم
  • اين جمله طيبتست هنيئا لنا که ما
    در بزم نامرادي جام بلا زنيم
  • برگ و نواي ما همه در بينوايي است
    راه مخالف از چه به ياد نوا زنيم
  • يا همچو شمع خرگهي از ريسمان و موم
    در پهلوي سرادق شمس الضحي زنيم
  • در هرکجا که همت ما برکشد علم
    خالي قلم به خط ثواب و خطا زنيم
  • کبر و ريا فکنده به نيروي عشق پاک
    اعلام فقر در حرم کبريا زنيم
  • در راه خصم زينسو کبش فدا نهيم
    با ياد دوست زانسو کأس فدا زنيم