167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • نهفته مردمک چشم هردو در يک چشم
    بدان صفت که دو مغز اندرون يک بادام
  • دو جان ميان دو پيکر ولي ز يکرنگي
    به طرز نوري کاوراست در دو ديده مقام
  • درون جامه و بيرون ز جامه آنگونه
    که نشوه مي گلرنگ در بلورين جام
  • شديم سالک راهي که در مسالک آن
    نبود زحمت رفتار و رنجش اقدام
  • چو نور شمع ز مشکوة در زجاجه صاف
    درون پرده ز بي پردگي مشاعل عام
  • دگر شبير و شبر کز کمال قرب به حق
    نبود واسطه شان جبرئيل در پيغام
  • دگر تقي که ز يمن صلاح و تقوي او
    نمانده در همه آفاق اسمي از آثام
  • دگر شهنشه دين عسکري که عسکر او
    فرشتگان همه بودند در قعود و قيام
  • سؤال کرد که اين ماه در چه بايد ديد
    چه واردست درين باب از رسول انام
  • رهين خدمت اويند در زمين ابدان
    مطيع حضرت اويند بر فلک اجرام
  • چنان رفيع بود آفتاب دولت تو
    که خيره ماند در ارتفاع او اوهام
  • هنوز ناشده در جام بسکه هست لطيف
    همي بپرد همراه بوي خود به مشام
  • به پيش نشوه چشم تو مي چه تاب آرد
    به اشکبوس کشاني چه در فتد رهام
  • بدان رسيد که انديشه خون شود در مغز
    ز شرم آنکه به مدحش چسان کند اقدام
  • به يمن راي رزين تو بس عجب نبود
    که کودکان همه بالغ شوند در ارحام
  • چو در اجابت مسؤول وجود تو دارد
    هزار بار فزونتر ز سائلان ابرام
  • در شهر ري امسال به هرسو که نهم گام
    هرکس صنمي دارد گلچهر و گل اندام
  • هر شام کشد تنگ در آغوشش تا صبح
    هر صبح زند چنگ به گيسويش تا شام
  • نه هست مرا طلعت زيبا که نگاري
    در بزم من از ميل طبيعت بنهد گام
  • جاسوس تو هستند در آفاق شب و روز
    مهمان تو هستند به پيکار دد و دام
  • اقلام نه گر نامه فتح تو نگارند
    هرگز نبود فايده در فطرت اقلام
  • اجرام ز امر تو مگر خلق شدستند
    ورنه چه بود اينهمه تأثير در اجرام
  • اوهام به عزم تو مگر چنگ زدستند
    ورنه چه بود اينهمه تعجيل در اوهام
  • تو گفتي گشت طالع آفتابي
    که شد از طلعتش روشن در و بام
  • در آن يک شهر زنده دل به زندان
    وزين يک ملک تقوي کار بدنام