167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • تهمتني که پيل شکارش بدي شغالان را
    شدست از در طيبت همي شکار امروز
  • ز خون خصم چه کاريزها که جاري شد
    ز بحر تيغ نهنگ افکن تو در کاريز
  • ز چار چنبر نعلش به نيم لحظه کند
    فلک ملاحظه چار بدر در پرويز
  • شد از حلاوت الطاف شه ز شوري بخت
    مذاق خصم ترش روي تلخ در ترشيز
  • امل طفلي سر پستان رحمت کلک در پاشش
    اجل قصري خم ايوان نصرت تيغ کين توزش
  • هزاران گنج را از جود در آني بپردازد
    کندشان پر همان دم باز تيغ گنج اندوزش
  • شود شيرين کلاميها ز لعل دلکشش ظاهر
    همانا تنگ شکر هست پنهان در نمکدانش
  • کمان ابروانش کرده در زه تير مژگانش را
    چسان يابد رهايي مرغ جان از زخم پيکانش
  • چو در ميدان سياوش وش نمايد عزم گو بازي
    سر نه آسمان سرگشته بيني پيش چوگانش
  • وگر افراسياب ترک گردد با تو کين آور
    تهمتن وار در ساعت بگيري تخت تورانش
  • به عهد انتقامت گر بدرد شير آهو را
    به سنگ دادخواهي بشکني در کام دندانش
  • شها تا درفشان گرديده در مدح تو قاآني
    بود خاقاني ايام و خاک فارس شروانش
  • بميزد موش بر زخم پلنگش تا چرا زينسان
    بود با شير مردان گربه حيلت در انبانش
  • فلک آسيمه تر از ماست در محروسه هستي
    ازان هر شام بيني با هزاران چشم حيرانش
  • بگفتم صدر والاقدر روشن راي دريا دل
    که در يک شبرني پنهان کنوز بحر عمانش
  • نگار من که بود جايگاه در جانش
    عقيق را به جگر خون کند دو مرجانش
  • مؤيدي که پي امن ملک و رامش خلق
    خداي کرد در اقطاع ملک سلطانش
  • فلک چه باشد خواني گشاده در کاخش
    قمر چه باشد ناني نهاده بر خوانش
  • سپهر در شب تاري به سائلي ماند
    که جور او ز گهر پر نموده دامانش
  • تو گويي آنکه جحيمست در دل دريا
    درون چنگ چو بيني حسام بر رانش
  • اگر در دفتر تقسيم عسري قسم نادان را
    به تصحيفي و تضعيفي نمايد عسر عشرينش
  • نه بيني لولي کرمان که دلش از سبعه الوان
    گزايانست و در جان بويه کشکين سيرينش
  • نک از باد خزان برگ رزان لرزان تو پنداري
    فلک در حضرت صدر جهان کردست توخينش
  • به در و گوهر آمودست نثر نثره مانندش
    به مشک و عنبر آکندست شعر شعري آيينش
  • ضرورت را بريدم زو که تا در عرصه محشر
    بپيوندم ابا پيغمبر و آل ميامينش