167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • گل که عطار به جوشاندش آخر در ديگ
    او ز عطار بترسد تو بترس از ستار
  • اينک اين هر چه مرادي که ترا هست بدل
    خيز در گوش خداوند بگو يا بنگار
  • هر دياري که در او مدح وي آغاز کني
    بانگ احسنت بگوش آيدت از هر ديوار
  • شه پرستست بدانگونه که در غيبت شاه
    آنچنانست که گويي بر شه دارد بار
  • آب از چهره هر کوکب من جاري شد
    اشک در ديده هر ثابت من شد سيار
  • گاه از کوه کند رم که به فرمان امير
    سخت ترسم که پلنگم بدرد در کهسار
  • خامه من به غزالان ختن مي ماند
    که همه نکهت مشک آيد ازو در رفتار
  • چون ماه خرامنده ز در آمد و بنشست
    رويش چو يکي مهر درخشان به نظر بر
  • القصه به صد وسوسه شيخ آمدو بنشست
    دزيده همي کرد در آن شوخ نظر بر
  • آهسته سر آوردم در گوش نگارين
    چندان که لبم خورد به آويز گهر بر
  • صد مرتبه گردد بتر از زهر هلاهل
    گر زانکه فتد عکس تو در آب خضر بر
  • بسپوخت در او ژرف بدانگونه که گفتي
    ماهيست درافتاده به درياي خزر بر
  • در زاويه قائمه بنشست عمودش
    زانسان که يکي سهم نشيند به وتر بر
  • گر سوزني اين شعر شنيدي بنگفتي
    دي در ره زرقان به يکي تازه پسر بر
  • دلت کاندر سخايي مثل و همتاست
    گفت را در عطا فرموده مأمور
  • دو صورت هست چشمت در پي او
    لواي نصرت و اقبال منصور
  • ز بيمت شير فربه تن تواند
    خزد از لاغري در ديده مور
  • بهر کاري بود راي تو مختار
    به جز احسان که در وي هست مجبور
  • ثنايت را که يزدان داند و بس
    نه در منظوم مي گنجد نه منثور
  • زانکه در رسته نزاهت او
    هم ترازوست نرخ سايه و نور
  • در چنين مأمني به بستر رنج
    چون مني خفته روز و شب رنجور
  • گر به مغرب زمين سپاه کشد
    لرزه افتد ز هول در لاهور
  • در زمانت به جغد رفته ستم
    گرچه هستي درين ستم معذور
  • زانکه معمار عدل تو کرده
    هر چه ويرانه در جهان معمور
  • در صف حشر کارزار که هست
    کوست از غو همال نفخه صور