167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • وندر شکن طره ايشان دل واعظ
    جاکرده چو شيطان لعين در دهن مار
  • در چنين روزي که اسمعيل شد قربان دوست
    بهتر از امروز روزي نبود اندر روزگار
  • همچو اسمعيل منهم جان کنم قربان دوست
    گو مرا دشمن در آذر افکن ابراهيم وار
  • تا نپنداري که اسمعيل جان قربان نکرد
    کاو گذشت از جان شيرين در حقيقت چند بار
  • وانگهي آهسته چون موري کز او خيزد نفس
    گفت در گوشم که نام تيغ مير کامگار
  • در بيابان دي نوشتم نام حلمت بر زمين
    ناگهم از پيش رو برجست کوهي استوار
  • هر کجا هست غزلگوي غزالي در شهر
    پي صيدش همه دم دام نهد از اشعار
  • خادم خانه همي شعر مرا مي دزدد
    کش فروشد عوض سيم و طلا در بازار
  • شعر من راست به ابريشم گيلان ماند
    که خرندش به سلف پيله وران در امصار
  • غالبا شعر من اينگونه از آن رايج شد
    که پسند افتاد در حضرت مخدوم کبار
  • کف او گويي آتش بود و سيم سپند
    زان نگيرد نفسي در بر او سيم قرار
  • مار ديدي که فشاند به دل زهر شکر
    يا خورد در عوض خاک سيه مشک تتار
  • اي که گر آيت حزم تو بر اعدا بدمند
    در نهانخانه تقدير ببينند اسرار
  • تا که کالاي وجود تو به بازار آمد
    آسمان بر در دکان عدم زد مسمار
  • چون به شيراز رسيدم در هر جايي من
    گشت مايل به بتي سنگدلي سيم عذار
  • جز رخش در خم گيسو نشنيدم که کسي
    روز رخشنده کند تعبيه اندر شب تار
  • خويشتن در عوض ميش فدا کن بر مير
    تا مگر از کر مير شوي برخوردار
  • يا مرخص کنم مير که در خدمت تو
    به ري آيم مگرم کار شود همچو نگار
  • زان شوم مست بدانگونه که در بيداري
    مي ندانم که به شيراز درم يا بلغار
  • تا خدايم به صف حشر بيامرزد جرم
    همه مدح تو کنم در عوض استغفار
  • ماري از ماه در آويخته کاينم گيسو
    ناري از سرو برافراخته کاينم رخسار
  • زلف بر چهره او هندوي خورشيدپرست
    حسن در صورت او ماني تصوير نگار
  • چشم مي دوختم از وي که نبينمش دگر
    بي خبر در رخش از ديده دويدي ديدار
  • خلق گويند حکيمي به سوي خوزستان
    آمد از هند و در آن شهر شکر کرد انبار
  • به عبث نيست که در ديگ سيه ز آتش سرخ
    به مکافات بجوشاندش آخر عطار