167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • گفتم اي خادم تو مي داني زبان درکام من
    هست در برندگي نايب مناب ذوالفقار
  • مست چون گردم معاني در دلم حاضر شوند
    وز دلم غايب شوند آنگه که گردم هوشيار
  • باده جان بخشست و دلکش خاصه از دست نگار
    خاصه هنگام صبوحي خاصه در فصل بهار
  • خاصه بر صحن گلستان خاصه بر اطراف باغ
    خاصه زير سايه گل خاصه در پاي چنار
  • افتخار هر که در عالم به اخلاق نکوست
    اي عجب اخلاق نيکو را بدو هست افتخار
  • سرو را خوانند صاحب اختيارت ليک من
    نيک در شش چيز مي بينم ترا بي اختيار
  • راستي خواهد مگر آب حيات آرد به دست
    کاينچنين پيوسته در ظلمان پويد خضروار
  • خلق مي گفتند اسکندر چو در ظلمات رفت
    بس گهر آورد مي گفتم ندارم استوار
  • سرو را صدرا خداوندا همي دانم که تو
    نگذرد در خاطرت جز نام شاه نامدار
  • قوت دل قوت جان مايه روح روان
    محنت از آن در نهان عشرت از آن آشکار
  • باده ياقوت فام در دل الماس جام
    هست چو تابنده مهر بر فلک زرنگار
  • جام بود ماهتاب باده بود آفتاب
    ويژه که در جوف ماه مهر نمايد مدار
  • ناظر آيينه را عکس يکي بيش نيست
    وانکه در آن بنگرد عکس پذيرد هزار
  • چهر رياحين رود در عرق از آفتاب
    مروحه زانرو دهد باد به دست چنار
  • لاله به سان صدف ابر در او چون گهر
    شاخ شود بارور باد شود مشک بار
  • شعله تيغش در آب گرفکند عکس خويش
    ز آب چو آتش جهد جاي ترشح شرار
  • قطب فلک راي تست طرفه که برعکس قطب
    راي تو در گردش است بر فلک روزگار
  • در عظمت کاخ تست ثاني گردون ولي
    اين متزلزل بود وان به مکان استوار
  • حکم ترا در شکوه نسبت ندهم به کوه
    زانکه فتد زلزله زابخره بر کوهسار
  • راي ترا در ظهور آينه گفتن خطاست
    کش به يکي آه سرد چهره شود پر غبار
  • صاعقه با خس نکرد برق به خاشاک ني
    آنچه کند با عدو تيغ تو در کارزار
  • دلم گرفته ز جور زمانه اي همدم
    حديث زهد و ورع در ميان ميار مي آر
  • کز ره نفس گسيخته آمد يک ز در
    چون دزد چابکي که کند از عسس فرار
  • در تار زلفکانش تا چشم کار کرد
    هي چين و حلقه بود قطار از پي قطار
  • ترکان پارسي همه از در درآمدند
    با زلف شانه کرده و با موي تابدار