167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • افتخار عالمي گر چه درون عالمي
    چون روان در پيکر و دانش به مغز هوشيار
  • بريد باد صبا در ميانه بود و شنيد
    دوان دوان همه جا ره بريد تا کهسار
  • ز کوه ابر فرود آمد و بلارک برف
    کشيد و خون خزان را بريخت در گلزار
  • قرار يافته هر چيز در زمانه تو
    بغير مال کش اندر کف تو نيست قرار
  • مثل بود که نگويد سر بريده سخن
    بريده سر ز چه آيد هماره در گفتار
  • زمان عمر تو باد از شمار و حصر برون
    چنانکه جود ترا نيست در زمانه شمار
  • دود آتش پيچد اندر آب گويي در نهفت
    لشکر ديو و پري دارند با هم کارزار
  • مارهاي آتشين بنگر شتابان در هوا
    با وجود اينکه از آتش گريزانست مار
  • بسکه اخترها ز اخگرها همي ريزد در آب
    از شمار اختران عاجز بود اختر شمار
  • بسکه تير آتشين در باغ آيد از هوا
    خشم شه گويي درون خلق شه دارد قرار
  • يانه گويي باژگون گشتست دوزخ در بهشت
    تا عيان گردد به مردم قدرت پروردگار
  • کس نديده در آفاق اينچنين معمور
    به هيچ عصري از اعصار مصري از امصار
  • زهي سفيد حصارش که نافريده خداي
    چنان حصاري در زير اين کبود حصار
  • يکي به شکل چو بر خط استوا خورشيد
    يکي به وضع چو در صحن آسمان سيار
  • به نور مردمک چشم معرفت بيند
    سواد سر سويداي مور در شب تار
  • بود دو گوهر يکتاش در يسار و يمين
    چو مهر و ماه روان بالعشي و الابکار
  • به دست اوست گه جود خامه در جنبش
    بدان مثابه که ماهي شناکند به بحار
  • گرش به من نبود التفات باکي نيست
    که نيست در بر خورشيد ذره را مقدرا
  • ز قدح پارس چو برگردنت بود تقصير
    ز در مدحش برگردنت سزد تقصار
  • زهي ز صاعقه تيغ آسمان رنگت
    بسان رعد خروشان پلنگ در کهسار
  • به مهد عدل تو در خواب امن رفته جهان
    وليک بخت تو چون پاسبان بود بيدار
  • از آن سبب که در آن تنگنايشان نبود
    نه رهگذار فرار و نه جايگاه قرار
  • چهارده تن در خانه يي بدين تنگي
    که نيک تنگ ترست از دهان ترک تتار
  • در مغز هوشيار گر افتد خيال آن
    آشفته و گسسته شود مغز هوشيار
  • اين تيغ نيست آينه نصرتست از آنک
    نصرت در او شمايل خود ديد آشکار