167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • هر نخل که در مغرس فضل تو نشانند
    زمرد شودش شاخ و زبرجد بودش بر
  • در زمستان همه زان منتظر خورشيدند
    که بسي دير طلوعست و بسي زودگذر
  • روزه امسال چو در موسم تابستان بود
    خانه طاقت ما گشت ازو زير و زبر
  • شکرين لبشان بگداخته از بي آبي
    گرچه رسمست که بگدازد در آب شکر
  • زاغنيا آنچه گرفتي به فقيران دادي
    گويي از عدل خداوند در او بود اثر
  • آن سواران همه را جامه احرام به دوش
    وين غلامان همه را چادر رهبان در بر
  • که بکوبيد هلا نوبت من در محراب
    که بخوانيد هلا خطبه من بر منبر
  • مکنت خصم تو گردد سبب نکبت او
    مور در مهلکت افتد چو برون آرد پر
  • قهرماني چو علي بايد در جيش رسول
    تا به يک زخم به دو پاره نمايد عنتر
  • جلوه حسن عروسان ختن کم نشود
    از دلالي که کند پيرزني در چادر
  • داورا راد اميرا ز خلوص تو مرا
    جاي آنست که جان رقص کند در پيکر
  • راست پنداري به جاي رنگ سودست آينه
    تا در آن صورت ببيند عکس خويش آيينه وار
  • در حجاب کنت کنزا بود حق پنهان هنوز
    کاو خدا را بندگي کردي به قلب خاکسار
  • پيش از آن کز صلب حکمت قدرت آبستن شود
    در مشيمه مام دادي قوت طفل شيرخوار
  • خلق از معراج او آگاه و او خود بيخبر
    زانکه بيخود رفت در خلوتسراي کردگار
  • شور عشق احمدي بازم به جوش آورد دل
    بلبل آري در خروش آيد ز بوي نوبهار
  • لاف مسکيني مزن قاآنيا زانرو که هست
    آستين خاطرت مملو ز در شاهوار
  • از تنش پيدا نزاکت همچو نرمي از حرير
    در رخش پنهان لطافت همچو گرمي از شرار
  • صورتي بيجان وليکن هر کسش بيند ز دور
    زود بگشايد بغل کش تنگ گيرد در کنار
  • بسکه در رخسار زشتش چين بود بالاي چين
    زو نظر بيرون نيارد رفت تا روز شمار
  • در همه گيتي بدين زشتي نباشد هيچ کس
    ور بود باري نباشد جز حسود شهريار
  • داراي جوانبخت حسن شاه که تيغش
    در لجه ناورد نهنگيست عدوخوار
  • آن شير دژاهنج که در صفحه ناورد
    گيرد ملک الموت ز قهرش خط زنهار
  • در دست تو کلک تو به توصيف تو ناطق
    ماننده حصبا به کف احمد مختار
  • پيوند کند با اجل اين درگه ناورد
    سوگند خورد با ظفر آن در صف پيکار