167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • قلوب خلق ز مهرت چنان لبالب گشت
    که در ضمير بر انديشه تنگ شد معبر
  • نقوش وصفش ازان پيشتر که جنبد کلک
    ز بس رواني از دل بجست در دفتر
  • سيه چون قلب نمرودست و باشد
    در آذر همچو ابراهيم آزر
  • در او بس طيب و تاريکي تو گويي
    بود مشکش پدر عودش برادر
  • سراپا ظلم و چون انصاف مطبوع
    همه تن کذب و چون صدقست در خور
  • به گونه تيره و در کينه چيره
    چو غژمان افعي و پيچنده اژدر
  • کمر همواره در کوهست و او را
    بود زير کمر کوهي موقر
  • من از جا جستم و بوسيدمش لب
    کشيده همچو جانش تنگ در بر
  • يک نيزه هست قد وي و رويش آفتاب
    زان رو فتاده غلغله حشر در بشر
  • مانا که حسن هردو جهان را بيافريد
    در جزو جزو صورت او واهب الصور
  • زان در شبان تيره گريزد عدوي تو
    کز سهم تو ز سايه خود مي کند حذر
  • زيرا ز بس که هست دهان تو شکرين
    شيرين شود شراب چو در وي کند گذر
  • نبود عجب که شعر ترا در بهشت حور
    از بهر دلفريبي غلمان کند زبر
  • وانگه ز هر کران سخني رفت در ميان
    تا رفته رفته جست ز احوال من خبر
  • گفتا که کيست يار تو گفتم بتان همه
    در حيرتم که تا به کدامين کنم نظر
  • گفتا ترا حکيم که خواند که ابلهي
    ناديده ام نظير تو در هيچ بوم و بر
  • ز جز عيش روان لؤلؤي سيال
    در الماسش نهان ياقوت احمر
  • تو گفتي خفته در چشمانش افعي
    تو گفتي رسته از مژگانش خنجر
  • رخت بر قد چو بر شمشاد سوري
    لبت بر رخ چو در فردوس کوثر
  • فصاحت در خور پندست و تعليم
    بلاغت لايق و عظست و منبر
  • شها اي لشکرت در آب و آتش
    همال ماهي و جفت سمندر
  • جواب داد که در اين جهان تنگ فضا
    ز صلح و کينه ندارند کاينات گذر
  • ولي چو ژرف همي بنگري به کار جهان
    يکي جهان فراخست در جهان مضمر
  • مخوف و ايمن چون اهل نوح در کشتي
    روان و ساکن چون قوم عاد از صرصر
  • بلي تنافي اضداد و اختلاف حروف
    ز تنگ ظرفي هستيست در لباس صور