167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • نگر به صفر که هيچست و در طريق حساب
    اقل هر عدد از ياريش شود اکثر
  • بدان نهيب که در خيلشان فتاد نهاب
    به جز اياب نجستند هيچ چار و چدر
  • چو روز روشن خورشيد دي در آن شب تار
    به پاي باره برافراشت بر فلک اختر
  • زمين ز سم مراکب چو گوي در طبطاب
    فلک ز تف قواضب چو موم بر آذر
  • سلام نام يکي پير بد در آن باره
    فراشت بال که جز چنگ چاره ني ايدر
  • چو شد به خواب يکي اهرمن ز خيل يهود
    گشاد از کمر جم پرند خارا در
  • سحرگهان که شهنشاه باختر در چشم
    به ميل خط شعاعي کشيد کحل سهر
  • ز بيم ترک ختن روميان زنگي خوي
    نهان شدند عرب وار در سيه چادر
  • ولي بار خدا باره راند زي باره
    درفش کينه فروکوفت بر در خيبر
  • يکي ستاره شمر بود در درون حصار
    که خوانده بود ز تورات رمزهاي سور
  • چنان به پهنه برانگيخت رخش آهن سم
    چنان ز کينه برآميخت تيغ خارا در
  • فراز کنگر عاليش امتان کليم
    هزار مرتبه در پايه از مسيحا بر
  • به قدرتي که در آويختي اگر با کوه
    چو تار کارتن از هم گسيختيش کمر
  • به نيرويي که اگر چنگ در زدي به سپهر
    شدي چنانکه به سنگ اندر اوفتد ساغر
  • امين ملک خدا دادشان امان و سرود
    که هر که ماند در سور ازو نماند سر
  • صفيه زاده حي بن اخطب آنکه به حسن
    نبود در همه عالم چنو يکي اختر
  • گشود بسد و اين گونه گشت گوهربار
    که چون بکند در از باره حيدر صفدر
  • نه هرچه بيش ببارد سحاب در بستان
    فزون شود فر نسرين و لاله و نستر
  • هواي تيره ميان سپهر و خاک منير
    چو در ميان دو يزدان پرست يک کافر
  • نشسته در بر من شاهدي چو خرمن ماه
    دو ذوذنابه به دوشش معلق از عنبر
  • ز خواب خادمکي کرد مر مرا بيدار
    به صد فريب و فسونم نشاند در بستر
  • نعوذ بالله در ري اگر وزد بادي
    به يک نفس بردش تا به ملک کالنجر
  • بگفتم اين و به کف ناگرفته خامه هنوز
    ز عرش يزدان در مغز من دويد فکر
  • چو نام خنگ ترابر زبان برد نراد
    برون جهد اگرش مهره ييست در ششدر
  • حلولي ار نه جمال تو ديد پس ز چه گفت
    حلول کرده خداند در نهاد بشر