167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • کمينه بنده يي از بندگان شاه جهان
    که بود تالي ابليس در نهاد و سير
  • رسيد کار به جايي ز ازدحام عدو
    که در قلوب بر اوهام تنگ شد معبر
  • حسود را چه کنم ياد در برابر شاه
    جهود را چه برم نام نزد پيغمبر
  • وزين نشاط که گوساله را بسوخت کليم
    کليم را نبود مدح و تهنيت در خور
  • به شکل حلقه زنجير بر تنش پيچد
    هر آن عصب که بود در مشيمه مادر
  • گناه هر دو جهان دارم و ندارم باک
    که هست در دل من مهر پاک پيغمبر
  • چو در ولاي پيمبر رهين بود دل من
    خلل بدو نرساند ساقي و ساغر
  • گداخته لب چون شکرش ز بي آبي
    اگر چه مي بگدازد همي در آب شکر
  • دلي که در بر سيمينش سخت چون سندان
    ز تف روزه برافروختست چون اخگر
  • به جاي تن همه الوند هشته در جوشن
    به جاي سر همه البرز بسته بر مغفر
  • اگر بگويم در خاوران چها کردي
    سخن دراز کشد تا به دامن محشر
  • هنوز خاقان فارغ نشسته بر ديهيم
    هنوز فغفور آسوده خفته در منظر
  • هنوز چيپال از هند مي ستاند باج
    هنوز هرقل در روم مي نهد افسر
  • خبر ز مردم پيشينه بود در فر و هوش
    عيان نمود وجود تو آنچه بود خبر
  • سراي جاه تو هرجا نهند حلقه چرخ
    ز بسکه خرد نمايد چنان که حلقه به در
  • خرم بهار من که ز عيدست تازه تر
    در اول بهار چو عيد آمد از سفر
  • صد سال هست نانم بر سفره قضا
    آماده است و آبم در کوزه قدر
  • دي چون گذشت و خواندي فرداش روز پيش
    پس هرچه هست فردا چون ديست در گذر
  • عز و جلال من همه در مهر مصطفي است
    وين شعرتر که هستش روح القدس پدر
  • هر شعرتر که گويم در مدح مصطفي
    روحم ز عرش گويد کاحسنت اي پسر
  • چون ماهم اين مقالت شيرين ز من شنيد
    زانگونه مات گشت که در روشني بصر
  • گفتا پس از ولاي خدا و رسول و آل
    از مردمان عزيزترت کيست در نظر
  • اي کز هراس تيغ تو هنگام گيرودار
    خصم ترا شود مژه در چشم نيشتر
  • زانگونه مي نبيند خرگوش ماده حيض
    کز هيبت تو بيند در حمله شير نر
  • ايزد کنار در دو جهانت عزيز و باز
    بر هر چه دوست دارد بخشد ترا ظفر