167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • اسبي ز بسکه چابک گويي که تعبيه است
    در گام ره نوردش يک آشيانه پر
  • يزدان که کس نديد و نبيندش در جهان
    گشت از بروز قدرت خود واهب الصور
  • هنگام خشم غالب بر هرکه جز خداي
    در روز رزم سابق بر هرکه جز ظفر
  • ور شکل خنجر تو نگارند در بهشت
    مؤمن کشد نفير که يا حبذا سقر
  • معمار صنع باره قدر تو چون کشيد
    نه چرخ همچو حلقه بماند از برون در
  • در دم هلال تيغت چون نور آفتاب
    از خاوران بگيرد تا ملک باختر
  • تيرت فرو زد آتش کين در دل عدو
    آري به ضرب آهن آتش دهد حجر
  • گوشي که در مدح تواش گوشوار نيست
    بادا همي چو گوش صدف تا به حشر کر
  • مسکين دلکم راکه خدا باد نگهدار
    خود را نتواند که نگهدارد در بر
  • چون تاب گهي جاي کند در شکن زلف
    چون خال گهي پاي نهد بر رخ دلبر
  • ترا خداي دهد جاي در کنار نبي
    چه اين نبي پدرت باشد و چه پيغمبر
  • تراست جاي به هر حال در کنار رسول
    مشو غمين که جدا ماندي از کنار پدر
  • وليک حکم قضا و قدر بدان رفتست
    که در زمانه نبينيم غير رنج و خطر
  • اگرچه حق ز پي امتحان دانش ما
    دو صد مثال نهادست در نهاد بشر
  • خداي در همه حالي منزهست از خلق
    ولي ز غايت لطفست خلق را رهبر
  • پيک دلارام دي درآمد از در
    نامه يي آورد سر به مهر ز دلبر
  • ساز سماع مرا بساز ز هر باب
    برگ نشاط مرا بخواه ز هر در
  • رخشم نالان که بس کن آخر بنشين
    از در رحمت يکي به حالم بنگر
  • هي بزنم شانه بر دو بيچان سنبل
    هي بکشم سرمه در دو مشکين عبهر
  • گل خورد و در شاهوار کند قي
    ره برد و راز روزگار کند سر
  • بلي در راه طاعت چون حسين خان هرکه سر بازد
    ستاره بايدش خادم زمانه بايدش چاکر
  • ز سربازي سرافرازي به حدي يافت در خدمت
    که پر ابلقش سايد بر اوج گنبد اخضر
  • هم از الماس بخشيدش نشاني کز فروغ او
    شب تاريک بنمايد خط باريک در دفتر
  • به سرهنگان لشکر داد فرمان خواجه اعظم
    که گرد آيند به افواج سلطانيش در محضر
  • هنوز خانه نيالوده بد به مشک دهان
    که آن غزال غزلخوان رسيد مست از در