167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • هنوز مهر رخش بود در حجاب عدم
    که همچو صبح ز شوقش وجود جامه دريد
  • چو دهر در کنف دولتت بيارامد
    هر آن کسي که چو دولت ز دشمن تو رميد
  • دمي کز هم گشايم حلقهاي زلف مشکينش
    به مغزم کاروان در کاروان مشک تتار آيد
  • چو از دست زرافشانش نگارد خامه ام وصفي
    ورق اندر در و ديوان شعرم زرنگار آيد
  • مرا نوروز بد روزي که ديدم چهر فيروزت
    دگر نوروزها در پيش من بي اعتبار آيد
  • تو پنداري دهانت بحر عمانست قاآني
    که از وي رشته اندر رشته در شاهوار آيد
  • تخت شاهنشاه ايرانست گفتي آسمان
    بسکه از انجم درو در خوشاب آمد پديد
  • زير آن گيرنده مژگان چشم خواب آلود او
    چون غزالي خفته در چنگ عقاب آمد پديد
  • الله الله لب نيالوده هنوز از شير مام
    در تن شيران ز سهمش اضطراب آمد پديد
  • الله الله ناشده يک قطره آبش در جگر
    هفت دريا را ز بيمش انقلاب آمد پديد
  • آنچه را در آسمان مي جست دل
    بر زمين خوش ناگهان آمد پديد
  • آنکه مي گفتيم وصف حضرتش
    مي نيايد در بيان آمد پديد
  • آنکه مي گفتيم حرف مدحتش
    مي نگنجد در زبان آمد پديد
  • در مديحش بيش ازين گفتن خطاست
    کاينچنين يا آنچنان آمد پديد
  • مختصر گويم هر آن رحمت که بود
    در حجاب سر همان آمد پديد
  • بسته روان دو چشم بر چرخ تيره جرم
    وز روشنان چرخ در چشم من سهر
  • گفتي که آسمان گرديده آسکون
    زو ماهيان سيم آورده سر به در
  • تا گاه آنکه ماه بنشست بر زمين
    ناگاه بر فلک برخاست بانگ در
  • بگشاي در مايست تا بنگري که کيست
    اي دلت منتظر اي جانت محتضر
  • در باز کردمش حيران و تن زده
    تا بنگرم که کيست آن دزد خانه بر
  • بردمش در وثاق گفتمش از وفاق
    هان برفکن کله هين برگشا کمر
  • گفتي طلوع کرد در آن فضاي تنگ
    يک چرخ مشتري يک آسمان قمر
  • چشمش گه نگه گفتي که بسته است
    در هر سر مژه صد جعبه نيشتر
  • شايد که تاجري از شرم پيکرش
    در پارس ناورد ديباي شوشتر
  • داري به چهر من تا کي نظر هلا
    برخيز و برفکن در کار مي نظر